۳/۲۴/۱۳۸۹

خانواده های سه شهید ۲۵ خرداد: فردا به بهشت زهرا می رویم

به خانه سهراب اعرابی حمله کردند به جرم چند شمع روشن

. ادامه راه سبز(ارس): یک شب پیش از آنکه به خانه علما در قم حمله شود به خانه سهراب اعرابی هم حمله شد و ما از یکی چه دیر باخبر می شویم و چه کم خبررسانی می کنیم.

با پروین فهیمی حرف زدم صدایش آنقدر خشمگین و دل آزرده بود که تمام خانه ام هنوز پر از فریادهای مادر سهراب است، یک نفس فریاد می کشید؛ هجوم وحشیانه کسانی که چند شمع روشن و چند شاخه گل همسایه ها بر درگاه خانه سهراب را تاب نیاوردند و مثل مغول ها و شعبان بی مخ ها خانه خرابی می کنند. فردا سالگرد راهپیمایی بزرگ بیست و پنج خرداد، حماسه خس و خاشاک است و خشم مادرانی که می خواهند تنها به بهشت زهرا بروند.


خانواده های سه شهید ۲۵ خرداد: فردا به بهشت زهرا می رویم

مسيح علي نژاد در جرس نوشته است: خانواده شهید سهراب اعرابی، محرم چگینی و علی حسن پور، سه تن از خانواده های شهدای بیست و پنج خرداد در گفتگو با جرس اعلام کردند: علی رغم تمامی تهدید ها و فشارها، فردا به مناسبت سالگرد این شهدا به بهشت زهرا خواهند رفت تا در کنار عزیزان خود، یاد از دست رفتگان راهپیمایی مسالمت آمیز سال گذشته را گرامی بدارند. مادر سهراب اعرابی، یکی از کشته شدگان راهپیمایی ۲۵ خرداد، خبر از حمله خشونت آمیز برخی از نیروها به منزل شخصی خود می دهد و ضمن اعتراض شدید خود به عدم تامین امنیت خانواده شهدا توسط دولت جمهوری اسلامی، می گوید: باید اعلام کنند اینها چه کسانی هستند که همسایه و اهالی شهرکی که سهراب متعلق به آن است را آزار می دهند و با حمله وحشیانه ای که تنها از مغول ها و شعبان بی مخ ها بر می آمد، به منزل شخصی مان یورش برده اند و دو تا شمعی که همسایه ها برای سالگرد سهراب روشن کرده بودند را با خشونت خاموش کرده اند. برای همین از همین جا اعلام می کنم، من تامین امنیت جانی ندارم و اگر فردا اتفاقی برای من افتاد مسوول مستقیم آن را جمهوری اسلامی می دانم.

علی چگینی برادر محرم چگینی یکی دیگر از کشته شدگان راهپیمایی بیست و پنج خرداد به جرس می گوید: فردا ساعت پنج تا هفت عصر مراسم یادبود برادرم در بهشت زهرا برگزار می شود و تا کنون نیز بسیاری دیگر از خانواده های شهدا اعلام کرده اند همزمان به بهشت زهرا خواهند رفت. دانشجویان و مردم معمولی زیادی با ما تماس گرفته اند و ما هم به آنها گفته ایم که حضور آنها در مراسم سالگرد برادرم از دیدگاه خانواده هیچ اشکالی ندارد، اما در مورد برخوردهای امنیتی ما هیچ اطلاعی نداریم.

لادن مصطفایی، همسر شهید علی حسن پور نیز به جرس می گوید: این حق ماست تا برای سالگرد کسانی که بیگناه و تنها برای یک اعتراض در راهپیمایی بیست و پنج خرداد کشته شده اند، به بهشت زهرا برویم و به عزیزان مان بگوییم که دل مان با آنهاست ، واقعیت این است که همه می خواهند روزی که فرزندان و همسران و یا هر عضوی از خانواده شان به شهادت رسید، حداقل با امنیت کامل بر سر مزار آنها بروند چون می دانیم جرم کسانی که کشته شدند، فقط اعتراض بود که متاسفانه با گلوله جواب شان را دادند.

در آستانه سالگرد انتخابات ریاست جمهوری ایران، برخی از کسانی که اعضای خانواده آنها در راهپیمایی اعتراضی علیه انتخابات در خیابان کشته شدند، تهدید به سکوت و برخی دیگر با تماس های تلفنی خبرگزاری متعلق به سپاه جمهوری اسلامی ایران، فارس ترغیب به مصاحبه علیه جنبش سبز و برخی دیگر نیز با تلاش های صدا و سیما برای تهیه اعترافاتی علی سران جنبش مواجه شده اند. در این، میان برخی از خانواده های کشته شدگانی که تن به مصاحبه با صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خبرگزاری فارس نداده اند اعلام کرده اند، در صورتی که تهدیدات علیه خانواده های کسانی که در راهپیمایی های اعتراضی علیه انتخابات ریاست جمهوری کشته شده اند، ادامه یابد، هرگونه اتفاقی که برای این خانواده ها رخ دهد مسوولیت مستقیم آن با جمهوری اسلامی خواهد بود.

پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی که با توجه به فشارها و کنترل های امنیتی وارد شده به خانواده خود، بسیار متاثر و آزرده بود، با صدایی که هم فریاد می زد و هم با بغض همراه بود در خصوص حمله خشونت آمیز ماموران به منزل شخصی خود، مراسم راهپیمایی ۲۵ خرداد سال گذشته و عدم دلایل خود برای نامه به محمود احمدی نژاد و مسایل دیگر جزییات جدیدی را مطرح کرد که متن کامل این گفتگو در پی می آید:

خانم فهیمی! فردا سالگرد کشته شدن سهراب و شهدای دیگر در خیابان های تهران است، دلم می خواهد خیلی صریح از شما بپرسیم آیا از بیاینه آقایان موسوی و کروبی که مردم را از آمدن به خیابان منع کردند، دلگیر نشدید وقتی دیدید که قرار نیست مردم بعد از کشته شدن فرزندان شما به خیابان بیایند و در دفاع از حق هموطنان از دست رفته خود، همانند خرداد سال ۸۸ راهپیمایی برگزار کنند؟

راستش را اگر بخواهید بدانید، نه. خیلی هم خوشحال شدم، وقتی بیانیه را دیدم. اینهایی که من دیده ام به هیچ جوانی رحم نمی کنند، جوان کشی برایشان راحت است. اگر باز مردم به خیابان می آمدند به راحتی می کشتند، چرا باید خون جوانان ما را بریزند و بعد هم وقتی پاسخگو نبودند خود جنبش سبز را متهم به ریختن این خون ها کنند. اگر به هر جوانی در خرداد امسال آسیب می رسید انگار سهراب مرا دوباره می کشتند. مردم وقتی بیرون مرا می بینند، محبت شان را نشان می دهند، همبستگی و همدلی هایشان را نشان می دهند و برای مراسم سالگرد امسال نیز بارها به منزل ما آمده اند و گفته اند که می خواهند همراه ما به بهشت زهرا بیایند ولی من نمی خواهم به مردم هیچ آسیبی برسد. اینها بی رحمانه به همسایه های ما به جوان های شهرکی که سهراب متعلق به این شهرک است حمله می کنند و جوانان را می برند. چرا باید جوانان این کشور که فقط اعتراض دارند اسیر دست دولتی شوند که دروغ می گوید؟

کی و چگونه حمله کرده اند؟

تازگی ندارد، در مراسم چهارشنبه سوری آمدند ریختند در شهرک و جوان ها را بردند فقط برای اینکه چند شاخه گل جلوی خانه ما می گذارند، مردم را تهدید می کنند، در مراسم روز عاشورا مثل مغول ها حمله کردند به شهرک. همسایه ها و اهالی شهرک را آزار دادند، وقتی پریشب، همسایه ها چند تا شمع جلوی خانه ما روشن کرده بودند، آقایان به شکل وحشیانه ای به خانه ما حمله کرده اند، شمع ها را هم خاموش کردند و از خشونت آنها همسایه ها اعتراض می کردند آزرده شده بودند. در مراسم های مختلف وقتی مردم یادی از ما می کنند، اینها هم به سرعت حمله می کنند، مثل مغول ها و بدتر از شعبان بی مخ ها، من نمی دانم این همه وحشتی که از مردم دارند کی تمام می شود اما خوب می دانم که این رفتارهای وحشیانه نشان دهنده ضعف یک نظام است.

ممکن است با این فشارهایی که یاد کرده اید، مراسمی برای سهراب و شهدای دیگر هم در بهشت زهرا برگزار نشود؟

من کاری به این تهدیدات ندارم، برای مادری که عزیزترین اش را از دست داده است مگر چه چیزی بالاتر از فرزند وجود دارد. من خودم تنها می روم بهشت زهرا . هیچ هراسی هم ندارم. به خدا راضی نیستم به مردم هیچ آسیبی برسد، چند روز است که استرس گرفته ام چون می دانم مردم سهراب را تنها نمی گذارند، دلم آشوب است که مردم بیایند و باتوم بخورند. تنم می لرزد وقتی فکر می کنم جوانی برای همراهی با سهراب بیاید و تنش از خشونت این حکومت زخمی شود. هرکسی هم که با من تماس گرفت، حتی به بستگانم هم گفته ام به بهشت زهرا نیایند، خودم تنها می روم.

خانواده شهدای دیگر هم می خواهند فردا بروند بهشت زهرا. می گویید از مردم هیچ توقعی ندارید، از موسوی و کروبی و از سران جنبش سبز چطور؟

به نظر شما آنها باید چگونه همراهی کنند؟ متاسفانه هر کس بخواهد حرفی بزند، طرف مقابل قدرت دارد و جواب هر اعتراضی را با چماق و باتوم و گلوله و زندان می دهد. چه توقعی می توان داشت وقتی فضا تا این اندازه امنیتی است. با اسلحه به مردم و فعالین سیاسی و جنبش سبزی ها حمله می کنند، نمی خواهند باور کنند که یک نیروی عظیمی در ایران وجود دارند که معترض هستند، این مردم معترض در خود ایران وجود دارند و حق شان است که اعتراض کنند. باید به مردم جواب بدهند کسانی که در این کشور اجازه حمل اسلحه دارند چه گروهی هستند و متعلق به کجا هستند، یعنی نیروی انتظامی نمی داند چه کسانی با اسلحه به فعالین سیاسی و به مردم حمله می کنند؟

می گویند نیروهای خودسر حمله می کنند و احمدی نژاد هم که دیشب در برنامه زنده تلویزیونی اعلام کرده است، دولت ایشان راضی به آزار رساندن مردم نیست و حتی برخوردهای خشنی که با جوانان هم اخیرا صورت می گیرد به دولت ایشان ربطی ندارد.

دروغ می گوید. به اسم دولت است، اگر نیست، پس دولتی که توان برقراری امنیت ملت را ندارد دیگر نامش دولت نیست. اصلا فرض کنیم که راست می گویند و نیروهای خودسر می زنند جوانان مردم را لت و پار می کنند، دولتی که نتواند در طول همین یک سال پیدا کند این گروه های خودسر از کجا تغذیه می کنند دولت نیست. این ها آدم را دیوانه می کند، که دهان هر منتقد دولت را بسته اند و بعد می نشیند و می گویند آزادی وجود دارد. بعد هم که می بینند یک سیل عظیم مردم به خیابان می آیند ناگهان وحشت می کنند و گلوله می کشند و بعد هم می گویند خودسر بوده.

تا به حال به خود آقای احمدی نژاد یا دولت نامه نوشته اید و همین حرف ها را به آنها هم گفته اید؟

احمدی نژاد رییس جمهور ما نیست که به ایشان نامه بنویسم. خیلی ها ایشان را به عنوان رییس جمهور ایران قبول ندارند. کسی که صدای این همه معترض به نتیجه انتخابات را نمی شنود اصلا مورد قبول ما نیست که بخواهیم برایش نامه بنویسیم.

به هر حال ایشان الان رییس دولت است و رسانه های وابسته به دولت ایشان هم می گویند مسوول کشته شدن جوانان سران جنبش و کسانی هستند که به خیابان آمده اند.

جنبش خود مردم هستند، موسوی و کروبی در تمام این مدت از حق مردم برای یک اعتراض ساده دفاع کردند، آقایان باید جواب بدهند از چه ترسیدند، وحشت شان از چه بود که معترضان را کشتند و بعد در رسانه و صدا و سیما خانواده ها حتی یک کلمه در مورد این همه آدم که به خاک و خون کشیده شد ننوشته اند.

به تازگی نوشته اند و طرح شکایت از موسوی و کروبی را برای کشته شدن شهروندان هم عنوان کرده اند این موسوی و کروبی و جنبش سبز است که باید از صدا و سیما و دولت شکایت کنند که کشته شدن جوانان را به دروغ انکار می کنند.

چرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمی آید با خود من مصاحبه نمی کند. من پا برهنه برای انقلاب سال ۵۷ به خیابان رفتم و جمهوری اسلامی شکل گرفت حالا همان جمهوری اسلامی باید پسر جوان مرا در خیابان بکشد؟ من این اجازه را نمی دهم . این من هستم که باید از چنین نظامی شکایت کنم. از هیچ کسی به جز خدا هم نمی ترسم و باور دارم تنها حکومتی که از خدا نمی ترسد می تواند تا این اندازه به مردمش ظلم کند، به مردم اش حمله کند و طاقت چند شاخه گل و شمع را هم در محفل عزاداری ما نداشته باشد و الان هم که با شما حرف می زنم تمام مکالمات ما را دارند شنود می کنند، لحظه به لحظه زندگی ما را تحت نظر گرفته اند و به هر بهانه ای سر و کله شان در شهرک ما پیدا می شود و امنیت را از ما گرفته اند، بگذار صد تا کنترل برای ما بگذارند، به کسانی که صحبت های ما را الان دارند می شنوند از همین جا می گویم؛ من چیزهایی در راهپیمایی های پارسال دیده ام که دیگر از هیچ چیزی نمی ترسم و خوب می دانم چه کسانی به روی مردم گلوله می کشند، دلم با خدا است و شما چون خدا را ندارید تا این اندازه وحشت کرده اید و به جان مردم افتاده اید و شب و روز دور و بر خانه های مردم پرسه می زنید تا مبادا اعتراض کنند.

چه چیزی در راهپیمایی پارسال دیده اید؟

خیلی چیزها که بعدا بیشتر و بیشتر خواهم گفت، اما یک نمونه کوچک آن همین است که جلوی چشم های ما به کسانی که با باتوم به جان مردم افتاده بودند پول می دادند، یعنی حتی حساب و کتاب هایشان با باتوم به دستان را چلوی چشم های ما انجام می دادند تا ببینیم و بیشتر بترسیم که اینها برای کشته شدن مردم حاضرند پول خرج بکنند، صدا و سیما این همه پول داده است که یک خانمی را بیاورد تا در مورد کشته شدن ندا فیلم بسازند.

آیا در مورد کشته شدن سهراب هم تا به حال هیچ سناریویی ساخته اند؟

من به آنها اجازه چنین کاری را نمی دهم. به خدا مادر ندا خیلی طاقت دارد که این فیلم ها را در صدا و سیما می بیند من پدرشان در می آوردم اگر چنین دروغ های سخیفی را در مورد سهراب تحویل مردم می دادند. باید بیایند اعتراف کنند که سهراب و جوانان دیگر را واقعا چه کسانی کشتند. باید جرات کنند و پای صحبت ما مادران بنشینند. ما حکومت را از آنها نمی خواهیم. حکومت مال خودشان، اما تا جواب ما را ندهند، رهایشان نمی کنیم. تا پاسخ ندهند چه کسی مجوز حمل اسلحه در راهپیمایی های مسالمت آمیز را صادر کرده است و چه کسی مجاز است خون هم وطن خود را بریزد، ساکت نمی شوم. قوه قضاییه و مجلس باید پاسخگو باشند.

مشخصا به چه نماینده ای در مجلس نامه نوشته اید؟

من به آقای ابوترابی نماینده مجلس نامه نوشتم، به او گفتم دنبال بچه من بگرد، جوابی نداد، وقتی جنازه بچه ام را پیدا کردم هم حتی یک تماس ساده هم نگرفتند. هم من و هم سهراب در انتخابات همین مجلس شرکت کرده بودیم، این کسانی که در مجلس نشسته اند نماینده های کدام مردم هستند؟ چرا حتی یک خط جواب نامه های مرا نداده اند؟ قوه قضاییه که می گویند مستقل است چرا جواب ما را نداد، همه مردم دیدند من برای پیدا کردن جسد بچه ام چه دردهایی کشیدم اما از این مجلس و از این قوه قضاییه هیچ صدایی در نیامد. من که هرگز به دولت احمدی نژاد نامه نخواهم نوشت اما تا مجلس و قوه قضاییه پاسخ نامه های مرا ندهند، نمی بخشم و ساکت هم نمی شوم.

به عنوان آخرین سوال فردا را چگونه می بینید؟ هم سالگرد شهادت سهراب و شهدای دیگر است و هم سالگرد بزرگترین راهپیمایی اعتراضی مردم در سال گذشته.

چند شب پیش که به خانه ما حمله کردند و شمع ها را خاموش کردند، معلوم بود که با ایجاد وحشت می خواستند ما را خانه نشین کنند، برای من دیگر هیچ فرقی ندارد که فردا و فردا ها چه بلایی سر خودم می آورند، اگر فردا تمام خانه مرا هم محاصره کنند، باز هم به بهشت زهرا می روم تا به سهراب بگویم، در تمام این یک سال فراموشش نکردیم، به سهراب باید بگویم، تو فقط دنبال رای گمشده ات رفتی، تو به این حکومت، به این شورای نگهبان ، به این انتخابات اعتماد کرده بودی و رای دادی، اما وقتی تو را کشتند، دیگر همه چیز تمام شد، ما دیگر به شورای نگهبان و کسانی که ادعای عدالت دارند به راحتی اعتماد نمی کنیم . از دیدگاه یک نظامی که همه مردم را مجرم می داند شاید با مرگ سهراب همه چیز تمام شده باشد اما باید فردا بروم بالای سر سهراب بایستم و به بگویم: تو را کشتند ولی یک نسل زنده شد، صدای تو و دوستان دیگرت همه جای این کشور شنیده می شود. پسرم در راهپیمایی خرداد ماه سال گذشته دنبال حق اش رفته بود، باید به پسرم بگویم: آرام باش سهراب عزیزم که صدای حق خواهی تو این روزها همه جا شنیده می شود.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

'به چه جرمی کشته شد؟'
گفت‌وگو با همسر يكي ديگر از کشته‌شدگان اعتراضات خرداد ۸۸


دانشجونيوز: علی حسن‌پور ۴۸ سال داشت. حسابدار بود، و صاحب دو فرزند، دو سال از جنگ هشت ساله را در جبهه گذرانده بود، و چهار بار در سال به هلال احمر خون اهدا می‌کرد، تا آن ۲۵ خردادماه، که خونش بر زمین داغ تهران نقش بست.

یک سال پس از انتخابات پرمناقشه ریاست جمهوری، هنوز تعداد دقیق کسانی که در جریان اعتراض‌های تهران جان خود را از دست دادند مشخص نیست؛ آنچه که مشخص است، این است که انتخابات ۸۸ برای هیچ کس به اندازه این افراد و خانواده‌هاشان هزینه در بر نداشت.

علی حسن‌پور یکی از جانباختگان اعتراض‌های پس از انتخابات است که در تظاهرات گسترده و مسالمت‌آمیز روز ۲۵ خرداد، در سکوت میلیونی هواداران سبز، از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

تصویر بدن بی‌جان او و خون منتشر شده بر زمینش، یکی از نخستین تصاویری بود که از خشونت عریان نیروهای امنیتی، و کشته شدن شهروندان تهرانی، در دنیای مجازی دست به دست چرخید، و کاربران اینترنتی را شوکه کرد. بدن او اما تا ۱۰۵ روز بعد به خانواده‌اش تحویل داده نشد، تا همسر و فرزندانش مدت سه ماه و نیم را از سرنوشت وی بی‌خبر باشند.

اکنون یک سال بعد، همسر علی حسن‌پور، لادن مصطفایی در گفت‌وگو با رادیوفردا، از هزینه‌های تلخ این یک سال می‌گوید، و از اینکه تنها انتظارش «پایمال نشدن خون همسرش» است.

لادن مصطفایی همینک پس از یک سال به رادیو فردا می‌گوید: سالی که گذشته برای ما واقعاً سال سختی بود. می‌دانيد که من همسرم را از دست دادم. اما نه تنها درباره همسرم، بلکه در مورد همه عزيزانی که در جامعه ما اين طور شهيد شدند، اميدوارم که خونشان هيچوقت پايمال نشود. و مطئن هم هستم که نخواهد شد. اين را مطمئنم. ولی به هر حال اين يک سال به ما خيلی سخت گذشته است.

خانم مصطفایی می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟ منظورتان فقط از نظر احساسی است؟ یا اتفاق خاصی هم بعد از خردادماه ۸۸ و در ماه‌های گذشته برایتان افتاده که تحمل این شرایط را سخت‌تر کرده است؟

از همه نظر سخت بود. ببینید، همسر من سرپرست خانه بود. نبودنش از هر لحاظ که بگوييد سخت است، از لحاظ محبت، عاطفه، نبودش، از نظر روحی و روانی... می‌توانم بگویم که الان کاملاً بيمار هستيم. من هنوز مراجعه می‌کنيم به جاهايی که از همسرم سراغ بگیرم... مثلاً به دادسرای جنايی مراجعه می‌کنم. هنوز به بيمارستان‌ها مراجعه می‌کنم. به دانشگاه علوم پزشکی. هر جايی را که فکر کنيد من رفتم.

هنوز بعد از گذشت يک سال، لباس‌های همسرم و محتويات داخل جيبش را به من نداده‌اند. جسد همسر من تا ۱۰۵ روز مجهول‌الهويه اعلام شده بود. نمی‌دانید به ما چه گذشت... برای من عجيب است که چطور تا ۱۰۵ روز به ما کشته شدنش را اطلاع ندادند. آخر چرا؟ حرف من این است که روی پيشانی افراد که اسمشان را ننوشته‌اند.

محتويات داخل جيب همسر من را اگر خارج می‌کردند، چک داشته، کارت داشته. چرا همسر من را مجهول‌الهويه اعلام کردند؟ [با بغض ادامه می‌دهد] ۱۰۵ روز رنج و عذابی را که ما کشيديم... واقعاً نمی‌دانم چطور بگويم.

با گذشت یک سال توانسته‌اید مسبب قتل همسرتان را پیدا کنید؟ مراجع قضایی چه می‌گویند؟

پرونده ما در دادسرای جنایی تهران است. من در این یک سال صد بار به دادسرا مراجعه کردم. مرجع قضایی هم هر بار حکم قضایی صادر می‌کند که خواهان پیدا کردن مسبب این تیراندازی است. ولی فقط در همین حد! هیچ جواب روشنی به من نمی‌دهند. به هیچ نتیجه‌ای نرسیده‌ایم بعد از یک سال.

مراجع قضایی در این مدت کسی را به عنوان مظنون پرونده معرفی کرده‌اند؟

نه، اصلاً.

خودتان چه احتمالی می‌دهید؟ مسبب قتل همسرتان را چه کسی یا جایی می‌دانید؟

خوب با شواهدی که در دست هست و آنچه که شاهدان ماجرا می‌گویند، پایگاه بسیج منطقه بوده.

این احتمال و شواهد را با دادسرا در میان گذاشته‌اید؟

ببینید، من به دادستان تهران هم در این مورد مراجعه کردم، اما ارگان‌ها و سازمان‌ها جواب من را نمی‌دهند. من بارها مراجعه کرده‌ام. از دادستانی خواستم که به مسئولین بگوید با ما همکاری کنند. اما هنوز این نامه دادستانی را هم به من نداده‌اند. گفتند پرونده از دادسرای جنایی به دادسرای نظامی ارجاع شده. به آنجا مراجعه کردم، اما آنها هم گفتند نه، همان دادسرای جنایی است. هنوز هیچ نتیجه‌ای نگرفته‌ام.

کمی بیشتر از آقای حسن‌پور بگویید. ایشان اساساً فردی سياسی بودند؟ آن روز برای چه رفته بودند بيرون؟

اصلاً آدم سياسی نبودند. جزو همان سه چهار ميليون جمعيتی بودند که آن روز در خیابان آزادی حضور داشتند. آخر جواب اعتراض که گلوله نيست. آن هم گلوله توی سر، آن هم در راهپيمايی سکوت! آن روز پسر جوانی که هم سن پسر خود ما بود گلوله خورده بود. همسر من رفت که به او کمک کند.

در همان حال، وقتی داشت به آن پسر جوان کمک می‌کرد، همسرم را زدند. نمی‌دانم اسم اين کار را چه می‌شود گذاشت. واقعاً چه بايد گفت؟ وقتی فردی به يک هموطن خودش که مثل بچه خودش می‌ماند، به يک بچه هجده ساله کمک می‌کرده، همان لحظه، در همان حال، با گلوله بزنندش.

خانم مصطفايی، الان يک سال از اين اتفاق می‌گذرد، در اين يک سال، با تمام تلخی‌هايی که برای شما داشته، اتفاقات زيادی در ایران رخ داده، چه در صحنه سياسی و چه اجتماعی. شما خودتان را به عنوان کسی که بیشترین هزینه را در جريان اتفاقات بعد از انتخابات متحمل شده، کجای جنبش سبز می‌بينيد؟ آيا خودتان را جزئی از این جنبش می‌دانید؟

بله حس می‌کنم. احساس می‌کنم که بايد راه همسرم را ادامه دهم. راهی که ناحق هم نبوده. همسرم که گناهی مرتکب نشده بود. جزو افرادی بوده که هیچ سابقه سياسی نداشته. فقط اعتراض مسالمت‌آمیز می‌کرد. همین. آتشی که در وجود ما روشن شده، فکر نمی‌کنم به این راحتی‌ها خاموش شود. همسر من يک فرد...[با بغض ادامه می‌دهد] اصلاً نمی‌دانم چه بگويم...

متأسفم که اين اتفاق تلخ را برایتان يادآوری می‌کنم.

می‌دانید؟ اين صحنه‌ها، این تصاویر لحظه‌ای از جلوی چشم ما دور نيست؛ عکس تيرخورده همسرم با چشم‌های باز و دهان باز... ولی با همه این احوال من الان واقعاً احساس افتخار می‌کنم. وقتی فهمیدم که در حال کمک به يک جوان دیگر تیر خورده، آن حس نوع‌دوستی‌اش، برای من افتخارآمیز است.

خانم مصطفايی، اکنون يک سال بعد از اين حادثه، انتظارتان از جنبش مدنی ايران چيست؟ آيا انتظاری داريد از جنبش سبز؟

اميدم این است که جوان‌های ما به خواسته‌های خودشان برسند، و تنها انتظارم هم این است که خون همسر من و امثال همسر من پايمال نشود.

و در مورد کسانی که مسئول اين حادثه بودند چطور؟ حرفی دارید که بزنید؟

کسانی که مسئول حادثه‌هايی مثل حادثه کهريزک هستند، مسئولان حادثه‌ای که برای همسر من و امثالشان اتفاق افتاده باید روزی پاسخگو باشند. من اگر از مراکز دولتی از مراکز قانونی دادسرا به جايی نرسم، همینجا می‌گویم، از سازمان ملل واقعاً کمک می‌خواهم. کمک می‌خواهم که بدانم چرا و به چه دليلی همسرم را در روز روشن در خيابان زدند و کشتند. جرمش چه بود؟

من هنوز جواب دو بچه‌ام را نمی‌توانم بدهم. به من می‌گويند مگر پدر ما چه می‌خواست؟ چه گناهی کرده بود، پدر ما؟ من در جواب آنها چه بگويم؟ من حتی برای خودم هم جوابی ندارم. يک سال گذشته اما من هنوز نمی‌توانم هضم کنم که چرا همسر مرا کشتند؟

همسر من دو سال در جبهه و جنگ برای مردم ايران خدمت کرده بود. در سال چهار بار می‌رفت هلا احمر و خون اهدا می‌کرد؛ آخرش هم خون خودش را يکباره داد به ملت ايران. پارسال همين موقع همسرم کنار من بود اما امسال واقعاً خيلی سخت است... خیلی سخت ...[بغضش می‌ترکد]

۱ نظر:

  1. بگزارش كلمه:

    اولین سالگرد شهادت رامین رمضانی از شهدای جنبش سبز، روز سه شنبه ۲۵ خرداد ماه در بهشت زهرا برگزار می شود.

    به گزارش رای ما کجاست رامین رمضانی ۲۲ ساله یکی از دهها نفری است که در روز ۲۵ خرداد سال گذشته در تجمع مسالمت آمیزی که برای پس گرفتن رای شرکت کرده بودند در میدان آزادی با ضرب گلوله کشته شد. حال با گذشت یک سال از شهادت این جوان ،خانواده اش قصد برگزاری سالگردی برای پسرشان را دارند.

    اولین مراسم سالگرد شهید رامین رمضانی از ساعت شش تا هفت بعدازظهر سه شنبه در قطعه ۲۵۷ و ردیف ۴۶ بهشت زهرا برگزار می شود.

    پاسخحذف