بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0ffice.arasdotnet.tk يا http://bekhon.sabzonline.tk

قهوه تلخ و ضرر صدا و سيما بخاطر عدم جرات در مديران آن براي سيمايي «مردمي» بودن

0 نظرات
ضرر 52 میلیاردی تلویزیون به دليل نداشتن جرات و عدم مردمي بودن:
پاسخ به یك سوال مردم: چرا قهوه تلخ در سیما توقیف شد؟


. ادامه راه سبز(ارس): با وجود گذشت حدود یك سال از توقیف سریال "قهوه تلخ" در سیما و گذشت یك ماه از فروش نسخه آن در كشور، به غیر از برخی شایعات نه چندان واقعی مبنی بر اختلاف بر سر درصد تهیه كننده با صداوسیما هنوز به این سوال مردم كه چرا قهوه تلخ در سیما توقیف شد؟ پاسخ داده نشده و مهران مدیری نیز به دلیلی كاملا واضح كه همان درگیر نشدن با مسوولان است، ترجیح داده در این مورد سكوت پیشه كند و برای فروش سریال پرزحمت خود دردسر درست نكند.

به گزارش آینده، سال گذشته حمید داوودآبادی در خصوص شكل گیری طنز "دارا و ندار" به نقل از دوستش "مسعود ده نمكی" نوشته بود: رجبی معمار خواست كه بروم پهلویش. وقتی رفتم گفت: تلویزیون نمی خواهد دیگر به "مهران مدیری" سریال طنز بدهد، برای همین تو كه كارگردانی ات خوب است، بیا و برای ما سریال بساز.

اما اگر بحث ها و شایعه های گوناگون در مورد عدم پخش سریال قهوه تلخ را كنار بگذاریم، آن گاه می توان در فضایی تخصصی و آشنا با شرایط تولید مجموعه های سنگین تلویزیونی به دلایل انتشار خانگی آن دست یافت.

بنا بر این گزارش وقتی لوكیشن ضبط سریال قهوه تلخ در سررسید بخشی از پلان ها كه سرانجام قسمت چهلم بود تعطیل شد، فضا نشان می داد اختلاف نظر عمیقی بین گروه فیلم و سریال شبكه سه سیما و تهیه كنندگان آن به وجود آمده است.

در همان ایام بود كه بحث ها در مورد كنار كشیدن شبكه سه از تهیه این سریال منتشر شد، اما این نكته مورد توجه قرار نگرفت كه تهیه كنندگان این سریال پس از ارایه داستان به گروه فیلم و سریال شبكه سه و دریافت تاییدیه های لازم و دریافت مجوز تولید این محصول، به جذب اسپانسرهای گوناگون و پرداخت هزینه های جاری تولید آن اقدام كرده اند.

سریال های اسپانسری تلویزیون براساس قواعدی از پیش تعیین شده براساس دریافت سهم این سازمان و سهم تهیه كنندگان به صورت مشاركتی در تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم بنا شده است.

براین اساس، پس از تایید فیلمنامه و جریان داستان مجوز ساخت به تهیه كنندگان داده می شود و قراردادهای تجاری میان اسپانسرها و بازرگانی صداوسیما منعقد می شود.

تمامی جریان شكل گیری صدور مجوز سریال برشمرده، درست براساس قواعد صداوسیما بود، اما رویه و روحیه شكل گرفته در معاونت سیما موجب تحلیل شدید "جرات" برای پخش این سریال جسورانه با جمله ها و دیالوگ های دو پهلوی آن شد.

شبكه سه برای نجات این پروژه، آخرین پیشنهاد را برای پخش سریال در نوروز داد، ولی با نپذیرفتن آن از سوی كارگردان و تهیه كنندگان بزرگترین مناقشه تلویزیونی بر سر ساخت یك مجموعه پرخرج كلید خورد تا بزرگترین مجموعه تلویزیونی در ایران برای نخستین بار به روی لوح فشرده و پیشخوان فروشگاه های مختلف برسد.

متولیان شبكه سه به لحاظ باز كردن رفاقت های عجیب و غریب و میدان دادن به برخی چهره های تندرو و یك جانبه نگر، توانایی پخش این سریال طنز را از دست داده بودند و معاونت سیما كه بر فراز ساختمان 13 طبقه تولید سیما چیزی را واضح نمی دید، خوشحال از اینكه به زعم خودشان انحراف معیار را رعایت كرده اند، بر این عدم توافق خندیدند.

البته این روحیه در موقعیتی بالاتر در معاونت سیمای رسانه دولتی كشورمان هم وجود نداشت كه با اتكای به وظیفه رسانه ای خود و داشتن جسارت و جرات لازم دستور به پخش این سریال دهد، به دلیل همین ضعف شدید كه به خاطر رویكردهای دوستانه و تعارف های جدی میان متولیان تلویزیونی و برخی مقامات سیاسی به وجود آمده بود، جرات لازم رسانه برای پخش سریالی طنز از كارگردانی شناخته شده گرفته شد تا بزرگترین ضرر تاریخی در حوزه مخاطب و درآمدزایی به صداوسیما وارد شود.

گرچه رئیس صداوسیما در اظهاراتی برگرفته از تفكر معاون سیمایی كه بركنارش كرده، این سریال را مورد تایید صداوسیما نمی داند و صداوسیما را از داشتن هرگونه ارتباط با آن مجموعه، تطهیر می كند.

اما نكته مهم این است، روزی كه به برادران گلیان و مهران مدیران مجوز ساخت مجموعه قهوه تلخ را براساس مطالعه فیلمنامه و تجربه های خوش مادی و معنوی قبلی در گروه فیلم و سریال شبكه سه دادند، چرا رئیس این سازمان جلوی این اقدام را نگرفت؟

كاهش جرات صداوسیما در طول حضور معاون قبلی سیما آن چنان شد كه به دلیل رودربایستی های متضاد با روحیه رسانه و زدودن روحیه انتقاد مشفقانه و نقد صریح و آشكار هیچ كس تحمل رویه های عادی فعالیت رسانه را نداشت و كار به جایی رسید كه در این اواخر مجری دست پرورده روحیه محافظه كاری و یك جانبه نگری هم بر كالبد این مدیران تاخته و آنها را سطحی نگر دانست.

همین روحیه در زمستان 88 به جایی رسید كه تفكر حاكم بر معاونت سیمای وقت كلاكت بزرگترین ضرر اقتصادی و هنری را برای صداوسیما كلید زد تا قهوه تلخ به خاطر یك اشتباه در اندازه گیری توان موجود رسانه زمین گیر شود.

این روزها و به روایت های گوناگون قهوه تلخ بالاترین میزان برای هر فصل فروش را داشته، اما با در نظر گرفتن رقم ثابت 1.5 میلیون كه با در نظر داشتن قیمت 2500 تومان برای هر فصل، رقمی نزدیك به 3.750.00.000 تومان را شامل می شود كه با در نظر گرفتن 30 فصل این سریال رقم حیرت آور و هولناكی نزدیك به 112.5 میلیارد تومان را خلق می كند.

از قیمت 2500 تومان روی جلد این محصول نیمی از آن به فروشندگان و نیم دیگر میان تولید كننده و تهیه كننده تقسیم می شود.

با این حساب 56.250.000.000 تومان میان فروشندگان تقسیم می شود و نیم دیگر به تولید كننده و تهیه كننده می رسد. در این میان با حذف هزینه های رایت، چاپ، بسته بندی و توزیع رقمی نزدیك به 22.5 میلیارد را نصیب تهیه كنندگان خواهد كرد.

با كنار گذاشتن هزینه 6 آپارتمان وعده داده شده و سه خودرو به علاوه تبلیغات گسترده كه نزدیك به 2.5 میلیارد را شامل می شود، تهیه كنندگان در پایان 90 قسمت نزدیك به 20 میلیارد سود خالص به دست می آورند.

البته در این گزارش با هدف خسیس پروری و حسادت حساب و كتاب نشده، بلكه نخست به لحاظ تعریف ریسك پذیری تهیه كنندگان و ایجاد چرخه اقتصادی ارزشمند فرهنگی در جامعه و دیگری میزان ضرر مادی صداوسیما این كار صورت گرفته است.

اما در این سو اگر این سریال در صداسیما تولید و در نهایت با هزینه ای نزدیك به 4 میلیارد تومان ساخته می شد، چه درآمدهای تبلیغاتی را می توانست برای رسانه دولتی كشورمان جذب كند و مهمتر از آن چه میزان مخاطب را به جای شبكه های ماهواره ای پای این رسانه می نشاند؟

براساس یك الگوی قراردادی اگر برای پخش 90 قسمت این سریال یك باكس تبلیغاتی 12 دقیقه ای قبل از آن، 5 دقیقه وسط و 8 دقیقه در پایان در نظر گرفته شود، 25 دقیقه تبلیغات میانگین هر ثانیه 500 هزار تومان بدون احتساب اسپانسرهای تولید سریال، رقمی نزدیك 750 میلیون تومان را برای هر قسمت آن و با در نظر گرفتن 90 قسمت رقمی نزدیك به 67.5 میلیارد تومان نصیب صداوسیما می كرد.

اگر 13.5 درصد رقم بالا یعنی 9.1 میلیارد را به عنوان حق العمل شركت های تبلیغاتی جذب آگهی و 4 میلیارد را به عنوان هزینه تولید سریال در نظر بگیریم، آن گاه شاید بتوان تصور كرد كه سازمان صداوسیما به خاطر روند جرات پرانی و روحیه غیر رسانه ای در كنار گذاشتن این سریال، رقمی بیش از 54 میلیارد تومان ضرر كرده است.

این رویه محافظه كاری در صداوسیما كه به بزرگ شدن مدعی های 57 ندیده یا مدعی های جنگ و جبهه ندیده ختم شده، حالا مقدمه بزرگترین ضرر مالی را به بدنه رسانه دولتی وارد كرده كه از بودجه بیت المال و مالیات های مردمی تغذیه می شود، اما متاسفانه به دلیل از دست دادن جرات رسانه ای خود متحمل این ضرر مادی و از دست دادن میلیون ها مخاطب تلویزیونی شد.

تبعات این قربانی شدن "جرات" باعث وارد شدن هزینه های سنگین به بدنه جامعه و به قول متخصصان اقتصادی سبد خرید خانواده های ایرانی شده است.

تصور اینكه از میان 17.5 میلیون خانوار ایرانی تنها 1.5 میلیون خانواده 45 میلیون نسخه از این سریال را با هزینه 112.5 میلیارد تومان خریداری می كنند، آشكار می كند كه چه بار وحشتناك مالی با این اشتباه صداوسیما به بدنه اجتماعی خانوارهای ایرانی وارد شده است.

در حالی كه صداوسیما این امكان را داشت با حفظ جسارت و جرات رسانه ای در كنار جذب مدیران متخصص رسانه ای به جای مدیران غیرمتخصص محافظه كار نه تنها منفعت به حق رایگان و جذاب به خانواده و جامعه برساند، بلكه از سرمایه خود ساخته اش در حوزه طنز و فیلم و سریال بهترین بهره ممكن را ببرد.

هرچند با ابتكار وزارت ارشاد و به مدد توان و نفوذ تیم مدیری، اكنون بازاری قابل كنترل برای نظام ایجاد شده كه می تواند خلا میان صداوسیما و شبكه های ماهواره ای مبتذل را برای مخاطب ایرانی پر كند و این البته اتفاق مباركی است، هرچند در درازمدت برای رسانه ملی كه به هیچ روی حاضر به تحمل شبكه رسمی دیگر را نداشت، سنگین است.

حالا در وانفسای كم آوردن در برابر شبكه های ریز و درشت ماهواره ای و كمبود منابع مالی جدید برای توسعه شبكه های تخصصی و پوشش فراگیر داخلی، مسئولان این رسانه باید نشسته و رجزخوانی تلخ این قهوه را از فراز همان ساختمان 13 طبقه ای كه روزی به قهوه تلخ خندیدند، تماشا كنند.
ادامه مطلب ...

نجاتی کارگر؛ شهیدی که انکار رسانه ها هم نتوانست نام او را محو کند

1 نظرات
نجاتی کارگر؛ شهیدی که انکار رسانه ها هم نتوانست نام او را محو کند

. ادامه راه سبز(ارس): بعد از حوادث انتخابات سال گذشته انکار همواره یکی از راه هایی بوده که توسط دولت مورد استفاده قرار گرفته است . آنها بارها و بارها وجود هر گونه سرکوب بعد از انتخابات را منکر شدند. حتی بارها وجود شهدای جنبش سبز را انکار کردند و کشته شدگان را بسیجی هایی نامیدند که توسط مخالفان دولت کشته شده اند. آنها هر بار آمارهای ضد و نقیضی از تعداد این کشته شدگان بیگناه ارائه دادند و برای اثبات حرف هایشان از همه امکانات بهره جسته و رادیو تلویزیون و همه امکاناتش را دست مایه خود قرار دادند. اما اینک بعد از گذشت ۱۵ ماه از این اتفاقات سندهای جدیدی درباره این حوادث توسط خانواده های داغدار ارائه می شود.

احمد نجاتی کارگر یکی از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات است که وجودش توسط دولت انکار شد. برنامه خبری ۳۰: ۲۰ مثل همیشه پیشتاز بود و مدعی شد که احمد هشت سال قبل فوت کرده است. و دیگری از طرفش وبلاگ نوشت و گفت زنده است و توسط سبزها مصدوم شده است. مادر احمد آخرین واقعیتها را درباره مرگ وی گفته است و از مسولان خواسته با مسببان مرگ او برخورد کند .

احمد، ۲۲ ساله حوالی ظهر روز ۲۵ خرداد ماه برای رفتن به داروخانه نزدیک منزلش شان در خیابان دماوند (بیمارستان بوعلی) از منزل خارج می شود اما در شلوغی آن روز دستگیر می شود.

مادر احمد،منزلت محمدی با بغضی در گلو می گوید:« ظاهرا احمد آن روز اعلامیه ای در دست داشته است. نمی دانم موضوع اعلامیه چه بوده و چرا به خاطر آن او را دستگیر می کنند ؟ اما تا به حال این اعلامیه را پیدا نکرده ایم. اما این اعلامیه هر چه بوده سبب می شود احمد را دستگیر و زندانی کنند.»

خانواده چند روزی از احمد بی خبر می ماند. تا اینکه کسی با منزل آنها تماس می گیرد و می گوید از طرف احمد زنگ می زند ظاهرا او در آخرین لحظات دستگیریش از یک عابر پیاده می خواهد که به خانواده اش خبر بدهد که دستگیر و زندانی شده است.

چه بلایی در زندان بر سر احمد آورده بودند؟

مادر احمد ادامه می دهد: «پنج روز بعد از دستگیری پسرم دو مامور به خانه مان آمدند و پس از تفتیش خانه رفتند. دو روز بعد یکی از آن مامورها تماس گرفت و گفت سندی بیاورید و احمد را به خانه بازگردانید. این کار را کردیم و پسرم به خانه آمد اما پس از بازگشتش به خانه از اینکه چه بر سرش آمده زیاد حرف نمی زد. پدرش همان روزها قلبش را عمل کرده و کلیه اش هم از کار افتاده بود . مراعات حال پدر بیمار و پیرش را می کرد. اما چند باری که به او اصرار کردم بگوید چه بر سرش آمده گفت کتک مفصلی خورده است. می گفت تعداد زیادی جوان را داخل قفس های تنگی می کردند و نگه می داشتند. احمد می گفت در آن چند روز حتی برای خوابیدن، نمی توانستیم دراز بکشیم و ایستاده می خوابیدیم. می گفت خیلی کتک خورده است .»

پدر احمد،رزمنده ای با سالها حضور در جبهه ها

مادر احمد می گوید:« این حرفها خیلی برای مان عجیب بود چرا که پدر احمد کارگری است که سابقه حضور داوطلبانه در جبهه های دفاع مقدس را دارد و در انتخابات اخیر نیز به محمود احمدی نژاد رای داده بود . هیچ گاه فکر نمی کردیم برای دلیلی ساده این گونه با فرزند مان برخورد شود.»

کتکش می زدند که اعتراف های دروغین کند

احمد بعد از آزادی گاه گاه از درد پهلویش به خانواده گلایه می کرد و می گفت به خاطر کتک های زیادی است که درچند روز بازداشتش خورده است .می گفت به پهلویش لگد می زده اند و می گفتند اعتراف کن که شیشه شکسته ای اما من چون این کار را نکرده بودم قبول نکردم.

مادر احمد با بغضی خفه در گلو حرف می زند :« ۲۰ روز از آزادی اش می گذشت که حالش بد شد روز ۲۲ تیر بود به بیمارستان منتقلش کردیم. آنقدر حالش بد بود که بلافاصله به کما رفت و ۹ روز در این حالت ماند .کلیه هایش از کار افتاد و ریه اش به شدت عفونی شد. بعد از به هوش آمدن ۱۰ روز دیگر هم زنده بود .ولی هر روز دیالیز می شد».

پرسش پزشکان :در بازداشتگاه با احمد چه کردند که به چنین وضعی دچار شده؟

حالا بغض مادر سرگشوده است :« احمد شب نیمه شعبان سال گذشته فوت کرد. علت مرگ او ابتدا نامعلوم بود اما پس از ماهها پیگیری پزشکان بیمارستان دلیل مرگش را مسمومیت اعلام کردند. ما به پزشگان گفتیم که او چند روزی دستگیر شده آنها به ما می گفتند با پسرتان چه کرده اند که به چنین وضعی دچار شده است؟

خانواده احمد او را در بهشت زهرا و در قطعه ۲۱۳ ، ردیف ۱۵، شماره ۳۵ به خاک سپردند. در قبر دو طبقه ای که برادر بزرگ ترش مهدی ۸ سال پیش در پی یک تصادف رانندگی در آن آرمیده است حالا برادر کوچکتر به او ملحق شده است .

صدا و سیما تاریخ فوت احمد را با برادرش جابجا اعلام کرد

اما درهمین روزها بود که نحوه مرگ احمد سوژه صدا و سیما شد و آنها با قصه پردازی های خود ادعا کردند که احمد هشت سال پیش فوت کرده است. لابد منظورشان زمان فوت برادر احمد بوده است که در کنار او آرمیده است. آنها قبر را نشان دادند و گفتند سبزها دروغ می گویند و کسی را که هشت سال پیش مرده است شهید امروز معرفی می کنند .

خانواده نجاتی کارگر همان روزها با دیدن این گزارش سراپا دروغ با نگارش نامه ای، خبر صدا و سیما را تکذیب کردند.البته تکذیبه ای که مانند موارد متعدد دیگر هرگز در سیمای ملی به آن اشاره ای نشد .

پدر صبح تا شب بر مزار فرزندش می گریست اما صدا وسیما می گفت زنده است !

آنها نوشتند :‌«وقتی شنیدیم که بخش خبری بیست و سی اعلام کرده احمد نجاتی کارگر زنده است داغ دل ما تازه شد. یاد روزهای دفن احمد افتادیم و تا چند روز فقط گریه کردیم. چرا باید تلویزیون ایران چنین خبری را اعلام کند تا پدری صبح تا شب به بهشت زهرا برود و کنار قبر فرزندانش بنشیند که جنازه پسرش را نبش قبر نکنند و ندزدند و زار زار گریه کند؟»

آنها در این نامه آخرین اطلاعات از مرگ احمد را که در بیمارستان تهیه شده بود ضمیمه کردند : «احمد در ساعت ۲۰:۲۵ دقیقه ۲۲ تیرماه، ۸۸ در حالت بیهوشی کامل توسط اورژانس تهران به بیمارستان لقمان الدوله انتقال یافته، در حالی که کلیه هایش فقط ۳ درصد کار می کرده و ریه اش دچار عفونت شدید و خونریزی بوده است. این روند با روزهای متوالی کما و سپس دیالیزهای مکرر ادامه می یابد تا اینکه بالاخره وی در ۱۵ مرداد همین سال فوت می کند.»

احمد به خاطر ضرب و شتم های زندان درگذشت

خانواده احمد معتقدند که او در نتیجه ضرب و شتم شدید دوران بازداشتش درگذشته است چراکه تاقبل از بازداشت او پسری سالم بوده که هیچ بیماری نداشته است .

مادر احمد تاکید می کند: « پسر ۲۲ ساله ام بعد از بازداشت هر روز افسرده و پژمرده تر می شد چه بلایی بر سر این پسر شاداب آوردید که به فاصله چند روز این طور پر پر زد . پس از دفن به دادسرا شکایت کردیم و نزدیک به هشت ماه منتظر ماندیم تا جواب پزشک قانونی را بدهند.

در بهمن ماه جواب پزشک قانونی آمد اما در آن هیچ اشاره ای به وضعیت کلیه های احمد که به خاطر آن روزی دو بار دیالیز می شد ، به چشم نمی خورد و علت مرگ نامعلوم گزارش شده است .

او ادامه می دهد :« به رای اولیه دادگاه و همچنین نامه پزشک قانونی اعتراض کردیم . اما دادگاه تجدید نظر هم رای قاضی دادگاه اولیه را تایید و دلیل مرگ پسرم را نامعلوم ذکر می کند.»

به گفته محمدی، مادر احمد زمانی که قرار بود جنازه را برای دفن به آنها تحویل دهند. پزشک اش در بهشت زهرا باآنها تماس گرفته و گفت که پیگیر کشته شدن فرزندتان باشید که او قبل از مرگ کتک خورده است. آن زمان خانواده حرفی نزد چون پدر احمد بیم آن را داشت که جنازه را تحویل شان ندهند.

خانواده احمد :خواهان شناسایی قاتلان فرزندمان هستیم

محمدی می گوید :«بارها اعلام کرده و باز هم می گویم خواهان شناسایی عاملان کشته شدن پسرم هستم پسر من به درد خدا نمرده است است. خیلی ها می گوند شاید احمد هم در کهریزک بوده است .

پسرم هر چیزی را برای ما تعریف نمی کرد. من فقط اصرار می کردم که با تو چکار می کردند؟ چه اتفاقاتی افتاد؟ و او می گفت از صبح تا شب فقط کتک می خوردیم. شب هم یک سیب زمینی و یک تکه نان بربری به ما می دادند.این روزها کسانی به من سر می زنند که بعضی از آنها زندانیان کهریزک را دیده اند یا خودشان زندانی بوده اند آنها می گویند در کهریزک فقط به ما سیب زمینی و نان می دادند.»

نیروهای امنیتی مانع برگزاری مراسم سالگرد شدند

در همان ماه های نخست شهادت احمد و همزمان با گزارش تلویزیون، شخصی ادعا می کند احمد نجاتی کارگر است. وی با باز کردن وبلاگی به نام حدیث نفس و انتشار عکس هایی از خود در بیمارستان مدعی می شود که زنده است و البته ادعا می کند دلیل بیمارستان رفتنش هم در روزهای نخست پس از انتخابات حمله سبزها به او بوده است. این شخص بعدها فعالیت وبلاگش را متوقف کرد و در سالگرد شهادت احمد چیزی ننوشت .او نگفت که چرا نیروهای امنیتی در سالگرد کشته شدن احمد مانع برگزاری مراسم توسط خانواده اش شدند!

منزلت محمدی با وجود گذشت بیش از یک سال از مرگ احمد هنوز از پیدا کردن عاملان کشته شدن او ناامید نشده است و می خواهد آنها را بشناسد.

می گوید :«دلم می خواهد بدانم چه کسی دلش آمد با این جوانان این طور کند؟ مگر اینها چه گناهی کرده بودند. چقدر سن داشتند ؟ ۲۲ سال! یک بچه ۲۲ ساله چه چیزی از سیاست می فهمد؟ گناهش چه است که این طور باید کتک بخورد و بمیرد؟

==============
پيوندهاي مرتبط با اين مطلب:
» مادر شهید احمد نجاتی : هم بچه ام را کشتند، هم برایش در صدا و سیما فیلم دروغ ساختن
» گزارش بازديد مادران پارك لاله (مادران عزادار) از مادر احمد نجاتي كارگر

ادامه مطلب ...

امیر ارجمند: کدام عزت و کدام حکمت در سیاست خارجی حاکم است؟

0 نظرات
دکتر اردشیر امیر ارجمند مشاور موسوی از سیاست های آلوده به ذلت می گوید:
کدام عزت و کدام حکمت در سیاست خارجی حاکم است؟
. ادامه راه سبز(ارس): مشاور ارشد میرحسین موسوی گفت: ” فعالان جنبش سبز باید شجاعانه صدای مظلومیت مردم ایران را به گوش جامعه جهانی و کلیه ارگانهای بین المللی برسانند.”

دکتر اردشیر امیر ارجمند در حاشیه جلسه ای که با جمعی از فعالان جنبش سبز برگزار شده بود، در گفتگو با خبرنگار کلمه خاطر نشان کرد: “جامعه ی جهانی نباید کارگران، کشاورزان، معلمان و طبقات محروم ملت ایران که تحت ستم دولت مستبد کنونی زندگی می کنند را به دلیل ماجرا جویی های غیر مسوولانه رییس جمهوری که مشروعیت مردمی ندارد مجازات کند.”

جنبش سبز خواستار لغو تحریم هاست


وی با تاکید بر تاثیر گذاری تحریم ها در زندگی مردم ایران اظهار کرد: “تحریم ها بر خلاف ادعاهای بی اساس آقایان تاثیر روشنی بر زندگی روزمره مردم خواهد گذاشت، بنابراین جنبش سبز ایران خواستار لغو تحریم های اقتصادی است. لطمات این تحریم ها مستقیما بر وضعیت معیشتی مردم تاثیر گذاشته و استفاده از منابع ملی را با مشکلات اساسی مواجه خواهد کرد.”

آقای احمدی ن‍‍ژاد نماینده مردم ایران نیست و حق ندارد از جانب آنان سخن بگوید

امیر ارجمند افزود: ” آقای احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست و حق سخن گفتن از جانب مردم ایران در مجامع بین المللی را ندارد. سفر او به لبنان نیز صرفا برای بهره برداری داخلی و تشویق جامعه ی بین المللی برای مذاکره است. متاسفانه احمدی نژاد عادت دارد که با شعار ها و اعمال عوام فریبانه از درد و رنج دیگران بهره برداری سیاسی و شخصی کند.”

سیاست خارجی ایران به شدت آلوده به ذلت و بی تدبیری است

این استاد دانشگاه با این تعبیر که دن کیشوت متوهم صادق بود اما احمدی نژاد دروغگوی متوهم است خاطرنشان کرد: “کدامین عزت و کدام حکمت در سیاست خارجی ایران حاکم است؟ سیاست خارجی ایران به شدت آلوده به ذلت و بی تدبیری است و به روشنی و بی پرده پوشی منافع عالی کشور و سرنوشت مردم ایران وجه المصالحه بلند پروازی های کودکانه دولت مستقر قرار گرفته است.”

پس از هر ماجراجویی باید منتظر باج دادن های احمدی نژاد باشیم

وی افزود: ” متاسفانه پس از هر گنده گویی و ماجراجویی بین المللی باید منتظر باج دادن های آقای احمدی نژاد به یک قدرت بین المللی و حتی کشور های دست چندم باشیم و مردم نیز باید آماده پذیرش رنج و زحمت جدید باشند.”

اسراییل محتاج سنگ پرانی احمدی نژاد است

امیرارجمند با اشاره به اینکه اسراییل مشتاق و محتاج سنگ پرانی احمدی نژاد است گفت: ” احمدی نژاد هزینه ای پرداخت نمی کند چراکه پاسخگو نیست اما مردم ایران باید این هزینه را با رنج و سختی هایی که بر آنها تحمیل خواهشد شد پرداخت کنند.”

جنایات اسراییل محکوم است

رییس کمیته حقوقی ستاد انتخاباتی موسوی با بیان اینکه جنبش سبز از حقوق قانونی و مشروع مردم مسلمان فلسطین دفاع می کند افزود: جنبش سبز اعمال تجاوزکارانه اسراییل را در نقض حقوق بشر و کرامت انسانی محکوم می کند. حمایت ما از مردم فلسطین علاوه بر اینکه وظیفه دینی و اخلاقی است حمایت از آزادی عدالت و حقوق بشر نیز محسوب می شود.”

ایرانی ضعیف نمی تواند حامی خوبی برای آرمان مردم مظلوم فلسطین باشد

وی افزود: ” باید به خواهران و برادرانمان در سرزمین های اشغالی و همچنین روشنفکران مسلمان در سراسر جهان یاد آور شد که ایرانی ضعیف و بی اعتبار در صحنه بین المللی با دولتی مستبد که دمکراسی و حقوق بشر را در سرزمین خود و نسبت به مردم خود رعایت نمی کند نمی تواند حامی خوبی برای فلسطین و دفاع از آرمانهای حق جویانه آنها باشد.”

مبارزه با فتنه را از خود شروع کنید

مشاور ارشد موسوی با تاکید بر اینکه حمایت از مردم فلسطین و و آرمانهای آنها به معنای مداخله در امور داخلی آنها نیست خاطر نشان کرد: وظیفه ما حمایت از مردم فلسطین و حقوق آنها است. وظیفه ما حمایت از تصمیم و اراده مردم فلسطین است نه مداخله در امور داخلی آنها یا تحمیل دیدگاهی به آنان.”

امیر ارجمندی در پایان با اشاره به تهمت ها و رجز خوانی های بی اساس عده ای خطاب به اقتدارگرایان گفت: “فتنه حاکم کردن استبداد و جهل در کشور است. مبارزه با فتنه را از خود شروع کنید.”
ادامه مطلب ...

افتضاح روی افتضاح؛ تناقض‌گویی و دروغ‌های جدید دستگاه قضا

0 نظرات
یادداشت شكوري راد عضو جبهه مشارکت درباره اظهارات جدید اژه اي:
افتضاح روی افتضاح؛ تناقض‌گویی و دروغ‌های جدید دستگاه قضا
. ادامه راه سبز(ارس): شكوري راد در وبلاگ خود نوشت، آقای محسنی اژه ای پس از دوهفته دوباره کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و این بار دروغ های جدیدی را برای توجیه دروغ قبلی خود سر هم کرد. ماجرای افتضاح قضائی در صدور حکم انحلال جبهه مشارکت ظاهرا پایانی ندارد و باید منتظر حراج ته مانده های اعتبار دستگاه قضایی برای حفظ حیثیت جناب سخنگو بود. ایشان بجای پاسخ دادن به سوالات مشخصی که در بیانیه جبهه مشارکت مطرح شده بود، با در هم آمیختن رطب و یابس، پاسخهای مغشوشی ارائه کرده اند که برای کسی که اندکی با علم حقوق و روند برگزاری محاکم قضائی آشنایی داشته باشد جز حیرت و تأسف چیزی باقی نمی گذارد.

ابتدائاً به اطلاع خوانندگان عزیز می رسانم که در این فاصله(شنبه همین هفته) وکیل جبهه مشارکت به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، صادر کننده حکم غیر قانونی انحلال حزب، مراجعه کرده و با رئیس دادگاه، آقای قاضی صلواتی، گفتگو کرده است. قاضی صلواتی اساساً منکر درخواست پرونده شعبه ۲۷ که به نفع مشارکت حکم داده بود، شده و از آن اظهار بی اطلاعی کرده است. تازه معلوم شده که اظهارات رئیس کل دادگستری استان تهران که رسماً اعلام کرده بود این پرونده به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب ارسال شده، خلاف حقیقت است. بنابراین پرونده ای که حکم آن به نفع جبهه مشارکت صادر شده بود از دادگاه مربوطه گرفته شده و فعلا در دستگاه قضائی مفقودالاثر است. وکیل حزب از قاضی صلواتی سوال کرده است چرا از وکلا یا نماینده جبهه مشارکت دعوت نکردید در دادگاه حاضر شوند. ایشان پاسخ داده است لازم ندانستیم. وکیل دوباره پرسیده است که چرا یکباره و در همان مرحله اول حکم را قطعی اعلام کرده اید و پاسخ شنیده است که ما این طور تشخیص داده ایم. در نهایت وکیل گفته است پس بگذار حکم را ببینم و جناب قاضی گفته است آن را هم نمی توانید ببینید و در مقابل اظهار حیرت و تعجب وکیل اضافه کرده است اگر حکم را می خواهید، از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب بگیرید و حاضر نشده است حکم انحلال حزب را حتی به خود حزب نشان بدهد.

متن خبر خبرگزاری فارس از کنفرانس مطبوعاتی آنقدر مغشوش بود که من نفهمیدم جناب سخنگو دقیقا چه گفته اند لذا به متن خبر خبرگزاری ایلنا مراجعه کردم . اغتشاش متن کم شده بود اما اغتشاش معنی همچنان باقی بود لذا پی بردم جناب سخنگو آنقدر مغشوش صحبت کرده اند که خبرنگارها هم متوجه نشده اند ایشان چه گفته اند. در حالی که سوال خبرنگار معطوف به روند رسیدگی در دادگاهی بوده که حکم به انحلال حزب داده است، پاسخ ایشان معطوف به روند رسیدگی در شعبه ۲۷ ، که به نفع حزب حکم داده است، می باشد. مثلا مدعی می شوند حزب دو وکیل داشته است و نماینده حزب حاضر بوده است. در حالی که حتی در متن حکم انحلال منتشره در روزنامه دولتی ایران، اشاره به روز برگزاری دادگاه و حاضران در آن نشده است واساسا دادگاهی برگزار نشده است. ایشان اعلام می کند که دادگاهی که اصلا برگزار نشده است علنی بوده است و اضافه می کند اینکه کسی حتی متهم خبر از برگزاری دادگاه نداشته باشد مغایرتی با علنی بودن دادگاه ندارد.

آقای محسنی اژه ای کم کم نشان می دهد ،بعد از قاضی مرتضوی که حقیقتاً یک پدیده تاریخی در دستگاه قضا بود تمایل به پدیده شدن دارد با این تفاوت که قاضی مرتضوی، هم با هوش بود و هم مسائل را شخصی نمی کرد و به همین دلیل بموقع لیز می خورد و توانست ده سال بر کرسی دادستانی تکیه بزند اما آقای اژه بر حسب اشتهار این قابلیت ها را ندارد. لذا بعید است دوام چندانی بخصوص در سمت سخنگویی داشته باشد.

جبهه مشارکت یک حزب قانونی است وتا کنون در هیچ دادگاهی محاکمه نشده و هیچ حکمی مبنی بر انحلال به آن ابلاغ نشده است. علاوه بر آن، حکم رسمی و قانونی دادگاه مبنی بر لغو تصمیم کمیسیون ماده ۱۰ احزاب را در دست دارد بنابراین با گردنی افراشته به فعالیت های تشکیلاتی و سیاسی خود ادامه می دهد و هیچکس حق ندارد مانع آن بشود.

مصاحبه علي شكوري راد در همين رابطه با تلويزيون رسا 19.07.89


دانلود: "3gp"

ادامه مطلب ...

احمدی مقدم: ارزها را دشمن از بازار جمع کرد؛ خاتمی هم با بی‌بی‌سی ارتباط دارد!

0 نظرات
احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی:
ارزها را دشمن از بازار جمع کرد؛ خاتمی هم با بی‌بی‌سی ارتباط دارد!

. ادامه راه سبز(ارس): فرمانده نیروی انتظامی ادعا کرد: دشمن با جمع‌آوری ارز از بازار داخلی می‌خواست به سیستم اقتصادی ضربه وارد کند، لیکن همین مسئله باعث شد نقدینگی از بازار جمع‌آوری شود؛ کشور نسبت به عرضه ارز هیچ‌گونه محدودیتی ندارد.

به گزارش فارس، به نقل از روابط عمومی جامعه وعاظ سردار احمدی مقدم شب گذشته در نشست هفتگی جامعه وعاظ تهران با اشاره به موضوع امنیت اخلاقی در جامعه اظهارداشت: امنیت اخلاقی در حقیقت آیین‌نامه باورها و اعتقادات جامعه است.

وی که یکی از عوامل اصلی جنایت کهریزک و خشونتهای بعد از انتخابات است، گفت: آتش فتنه در بعد از انتخابات بروز و ظهور کرد،‌ امٌا مقدمات و زمینه‌سازی‌های آن قبل از آن صورت گرفته بود که نیروی انتظامی با تشخیص به موقع و عکس‌العمل‌های مناسب نسبت به کنترل و دفع بسیاری از توطئه‌ها اقدام کرد.

گشت ارشاد، بهانه‌ای برای لشگرکشی خیابانی فتنه‌گران بود

فرمانده نیروی انتظامی کل کشور بدون اشاره به رفتارهای غیرقانونی گشت ارشاد در سطح شهرها، در ادامه بیان داشت: گشت ارشاد، برای جریان فتنه بهانه‌ای برای لشگرکشی خیابانی و ایجاد فتنه و آشوب بود تا اهداف خود را از طریق آن پی‌گیری کنند.

احمدی‌مقدم در خصوص نیروهای رسانه‌ای فتنه‌گران تصریح کرد: زمانی که آنها برای کمک به رسانه‌های ضدانقلاب از جمله BBC به خارج از کشور می‌رفتند در جلسه خداحافظی با سیدمحمد خاتمی دیدار کرده و تصمیم خود را برای خروج از ایران به اطلاع وی رساندند.

وی در همین زمینه مدعی شد که خاتمی ضمن استقبال از این موضوع از آنها خواسته تا با وی در تماس باشند.

احمدی‌مقدم از حضور روانشناس در تیم های ارشادی خود خبر داد و افزود: در بسیاری از تیم‌های مستقر یک عضو روانشناس حضور دارد، که نسبت به پی‌گیری خطای انجام گرفته با فرد خاطی و خانواده وی مشاوره روانشناسی صورت می‌گیرد.

ضرب‌آهنگ فتنه اقتصادی شروع شده است

وی در راستای سخنان اخیر مسئولان بجای پرداختن به مسایل اقتصادی و مشکلات پیش روی مردم در آستانه هدفمندی کردن یارانه ها به فتنه اقتصادی اشاره کرد و گفت: ضرب‌آهنگ فتنه اقتصادی شروع شده است و آمریکایی‌ها در این دوره مامور خزانه‌داری کل خود را به کشورهای مختلف می‌فرستند تا آنها را تحت فشار قرار دهند.

احمدی‌مقدم در ادامه جمع‌آوری ارز در چند روز گذشته را توطئه دشمن توصیف کرد و افزود: دشمن با جمع‌آوری ارز از بازار داخلی می‌خواست به سیستم اقتصادی ضربه وارد کند، لیکن همین مسئله باعث شد نقدینگی از بازار جمع‌آوری شود؛ کشور نسبت به عرضه ارز هیچ‌گونه محدودیتی ندارد.
ادامه مطلب ...

همسر شهید عبدالرضا موسوی: با خانواده شهدا به خاطر حمایت از موسوی، برخورد شد

0 نظرات
مصاحبه با همسر شهید عبدالرضا موسوی:
خانواده شهدا میرحسین را به عنوان یک «شهید زنده» قبول دارند

. ادامه راه سبز(ارس): نزدیکی‌های میدان هروی، خیابانی است که از بیست و چند سال قبل، نامش شهید عبدالرضا موسوی گذاشته شده. همان شهیدی که یکی از شاگردان ممتاز دانشگاه تهران بود. همان شهیدی که همرزم برادر شهید جهان آرا در جبهه های جنگ بود. او فرزند یک سال و پنج‌ماهه‌اش را به خدا سپرد و برای دفاع از کشور و مردم و ارزشهای انقلاب به جبهه های جنگ رفت.

صدیقه زمانی همسر شهید عبدالرضا موسوی در گفت‌وگو با کلمه، درباره نسبت شهدا و جریانات امروز جامعه، می‌گوید: “اگر همسرم شهید نشده بود، این روزها برایش سخت بود، چون برای او حوادث پس از انتخابات غیر قابل تحمل بود.”

وی همچنین اضافه می‌کند: “متاسفانه این روزها تحمل مخالفت را ندارند و هیچ میدانی به مخالف داده نمی‌شود، ولو اینکه کسی که مخالفت می‌کند از خانواده شهدا باشد. اما من خانواده هم شهید همت را می‌شناسم که افراد معتقدی به آرمانها و خون شهدایشان هستند و هم با خانواده شهید باکری که هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب در صحنه انقلاب و دفاع از نظام حضور داشتند، رابطه دارم. بنابراین فقط تأسف خودم را از برخوردهای دیکتاتورمآبانه‌ای که با خانواده این شهدا صورت گرفته، اعلام می‌کنم.”

این همسر شهید خاطرنشان می‌کند که تنها خانواده‌های همت و باکری نبودند که هزینه دادند، او به برخورد حذفی با پدر شهید جهان‌آرا به خاطر حمایت از میرحسین موسوی اشاره می‌کند و نیز می‌گوید: “خیلی از خانواده‌های شهدا هزینه دادند، با هریک هم به یک نحو برخورد کردند. یکی از شهدا، عروسش در تظاهرات باتوم خورد. به خانواده‌ی یکی دیگر، منافق گفتند. به یکی دیگر اجازه فعالیت اجتماعی ندادند.”

وی با ذکر خاطراتی از ساده‌زیسنی میرحسین و خانواده‌اش، تاکید می‌کند که خانواده شهدا، مهندس موسوی را به عنوان یک شهید زنده قبول دارند و می‌افزاید: “همسر شهیدم تعریف می‌کرد که وقتی میرحسین به جبهه می‌رفتند، در سنگر رزمندگان استراحت می کردند و به سنگرهای بتونی نمی رفتند. مثل یک رزمنده و پاسدار در جبهه ها رفتار می کردند. مهندس موسوی قبل از اینکه نخست وزیر باشند یک رزمنده بودند که از میهن خودشان دفاع می کردند.”

همسر شهید موسوی از مردم می‌خواهد که راه حق را با آگاهی‌بخشی به یکدیگر پیشه کنند و دربرابر ظلم سکوت نکنند. «کلمه» برای این روزها که بی احترامی به راه و رسم شهدا و خانواده آنها سکه رایج بازار شده است، با خانم صدیقه زمانی مصاحبه‌ای انجام داده که در ادامه می‌خوانید:

به عنوان یک همسر شهید، چه نگاهی به جنگ دارید؟

من که با پوست و گوشت خودم جنگ را حس کردم، به عنوان یک خرمشهری که عزیزان و خانه و کاشانه خودش را از دست داده، معتقدم که جنگ اصلا خوب نیست. البته در آن دوران، جنگ بر ما تحمیل شده بود و دفاع تنها چاره ما بود. در آن مقطع زمانی نظر حضرت امام (ره) این بود که زنان هم باید آموزش نظامی ببینند، چون این دفاع است و اگر ضرورتی پیش بیاید، زنان هم باید در این دفاع مقدس شرکت کنند.

اما به هرحال پیامدهای جنگ تا دو سه نسل به پیکره جامعه و خانواده که هسته اصلی جامعه است، صدمه می‌زند. به نظر می‌رسد که باید بیش از گذشته طرفدار صلح و امنیت باشیم.

باتوجه به اینکه نظر امام(ره) بر این بود که زنان هم فعالیتی در جبهه‌های جنگ داشته باشند، خودتان در جبهه‌ها فعالیت داشتید؟ و زنان دیگری را هم که فعال بوده باشند، می‌شناسید؟

ما در آن دوران به همراه خانم دعایی پور، مسئول بسیج خواهران کل کشور، زنان را آموزش نظامی می دادیم و اردوهای نظامی برگزار می‌کردیم. چون دفاع هم بر مرد و هم بر زن واجب بود.

این سوالی است که خیلی از جوانها این روزها از هم می پرسند. اگر دوباره جنگ شود، شما حاضرید در جنگ شرکت کنید؟

اگر یک شرایطی پیش آید که لازم باشد باز هم از ایران و نظام دفاع کنیم، فکر می‌کنم زن و مرد بسیج شوند و نگذارند که کشورشان دستخوش آسیب شود.

فکر می‌کنید که مسئولیت خانواده شهید بودن چیست؟ و در سوی دیگر هم مسئولیت دیگران نسبت به خانواده‌های شهدا چیست؟

بستگی به خود خانواده شهدا و مردم دارد، چون ما با خدا معامله کردیم و با اشخاص و افراد معامله نکردیم. ما معتقد به وعده‌های خداوندی هستیم. ما در زمان جنگ، دفاع و مقاومت و در قبل از انقلاب حضور در صحنه را بر خود یک تکلیف می‌دانستیم و به راحتی و آسایش فکر نمی‌کردیم. به نظر می رسد که در هر برهه زمانی باید بر اساس شرایط خاص آن مقطع، انسان اعتقادات خود را حفظ کند و هزینه اعتقادات خود را هم پرداخت کند.

در چند سال اخیر چه تغییری در مفهوم شهید و توجه به شهدا به وجود آمده؟ شما به عنوان یک عضو خانواده شهید فکر می‌کنید که نگاه مردم نسبت به قبل به خانواده شهدا تغییری کرده؟

ما توقعی از نظام نداریم، با خدا معامله کردیم و به تکلیف خود عمل کردیم. هر کسی یک تکلیف و اعتقاداتی دارد. یک مسلمان واقعی کسی است که وقتی که منافع و تعهداتش در دو مسیر متفاوت قرار می‌گیرد، در مسیر وفاداری به تعهدات و عمل به تکالیفش گام بردارد. بعضی از بیانات امام (ره) تاریخی هستند، مثلا امام می فرمود: “ما مامور به وظیفه‌ایم نه به نتیجه” یعنی ما باید به وظیفه اسلامی و انسانی خود عمل کنیم و ببینیم تکلیفمان چیست و در هر مقطعی به آن عمل کنیم.

در این بین بعضی از خانواده‌های شهدا مثل خانواده‌های شهید همت و باکری، به دلیل اعتقاداتشان و وفاداری به نظام خیلی هزینه پرداخت کردند. خیلی از خانواده‌های شهدای دیگر هم به مانند شهید محلاتی و جهان‌آرا هزینه پرداخت کردند.

به چه شکلی هزینه دادند؟ مواردی از نزدیکانتان سراغ دارید؟

من تقریبا همه دوستانم از خانواده شهدا هستند. به خاطر طرفداری از حق با همه آنها به نوعی برخورد شده است. با هریک از این خانواده‌ها به یک نحو برخورد کردند. یکی از شهدا، عروسش در تظاهرات باتوم خورد. به خانواده‌ی یکی دیگر، منافق گفتند. به یکی دیگر اجازه فعالیت اجتماعی ندادند.

شما می‌توانید یکی از برخوردهایی را که با خانواده شهدا شده، به صورت نمونه بیان کنید؟

پدر شهید جهان آرا که پیر مردم خرمشهر هستند، به نمایندگی از خانواده شهدا در انتخابات از مهندس میرحسین موسوی حمایت کردند. پس از انتخابات و در رمضان سال گذشته، ما در موسسه خیریه به پیشنهاد یکی از دوستان در وزارت نفت، برای ایتام خرمشهری می‌خواستیم از پرسنل و کارکنان وزارت نفت، حامی پیدا کنیم. بدین شکل که همانطور که بهزیستی و کمیته امداد برای ایتام حامی پیدا می‌کنند، ما هم ایتام خرمشهری را معرفی کنیم، پرسنل وزارت نفت به صورت داوطلبانه هرکدام هر چند نفر از ایتام را به سرپرستی بپذیرند و مبلغی را به حساب این ایتام واریز کنند. در مذاکرات اولیه همه چیز در بدنه کارشناسی خوب پیش رفت. ما پیشنهاد کردیم در جشن اولیه‌ای که برای این مهم برپا می‌شود، پدر شهید جهان آرا سخنرانی بپردازد. بدنه کارشناسی وزارت نفت هم با این طرح موافقت کردند. اما چند ماهی از ارائه طرح گذشت، موضوع را از کارشناسان پیگیری کردیم، گفتند که مدیران بالادستی مخالفت کردند. یکی از کارشناسان که با دفتر وزیر مرتبط بود، دلیل این مخالفت با این طرح از سوی مدیران بالاستی را انتخاب پدر شهید جهان آرا به عنوان سخنران عنوان کرد و گفت چون آقای جهان آرا از میرحسین موسوی حمایت کرده بود، ما این کار را نمی‌کنیم.

مسئولان برخوردهایشان حتی با خانواده‌های شهدا سیاسی است. این در حالی است که مسئولان باید بدانند شهدا متعلق به همه مردم و نظام هستند. همانطور که آنها به تکلیف خود عمل کردند، ما هم باید زینب‌گونه و حسین‌وار، وفادار به آرمانهای انقلاب و پایبند به اصول اولیه باقی بمانیم. کار خیریه کار سیاسی نبود، نباید به دلیل اینکه پدر شهید جهان آرا شال سبزی در جلسه‌ای به گردن انداخته، از عرصه کاری و اجتماعی کنار زده شود. جهان ارا یک فرد سیاسی نیست. حتی یک بار دیگر هم از آقای جهان ارا در وزارت نفت دعوت شد که سخرانی کنند، اما اجازه سخنرانی به دلیل طرفداری از حق به ایشان داده نشد.

وقتی با خانواده‌های شهدا برخورد شد، خانواده شهدا چه واکنشی نشان دادند؟

خانواده‌های شهدا یا منزوی شدند یا اینکه راه مبارزه علیه باطل را در پیش گرفتند. اما در هرحال دست از طرفداری از حق به صورت آشکار و پنهان برنداشتند.

تحت فشار قرار دادن خانواده شهدا مثل شهید باکری، همت، محلاتی، جهان آرا و تندگویان و خیلی از خانواده‌های دیگر شهدا از کی و چه زمانی شروع شده است؟ چه اتفاقی افتاده، مگر همسر شهید باکری و همت کتاب روایت فتح را چاپ نکردند، و همواره از نام این شهدا برای حفظ و انسجام نظام استفاده نمی‌شود؟ پس چه اتفاقاتی در جریان است که به تخریب و هتک حرمت خانواده شهدا دست می‌زنند؟

بعد از انتخابات و حمایت خانواده شهدا از میرحسین موسوی، رفتار برخی مسئولان با خانواده شهدا تغییر کرد و در بعضی موارد شاهد فشارهایی بر خانواده شهدا هستیم.

یک انتخابات در کشور برگزار شد و صلاحیت افراد را فیلترهای جمهوری اسلامی تایید کردند. انتخابات هم آزاد است و هرکس می‌تواند از هر کاندیدایی دوست دارد حمایت کند. آقای میرحسین موسوی یادگار هشت سال دفاع مقدس بودند و ما یک احترام خاصی برای ایشان قایل هستیم. مدیریت ایشان در زمان نخست وزیری و حضور حضرت امام، یک مدیریت بحران کاملا موفق بود و ایشان آزمایش و امتحانشان را با عملکرد خود در هشت سال دفاع مقدس برای ما خانواده شهدا پس دادند.

یک خاطره بگویم. من به یاد دارم در دوران دفاع مقدس در امور تربیتی آموزش و پرورش استان تهران فعالیت داشتم که اردوهای فرهنگی – نظامی در رامسر می گذاشتیم. کوکب و زهرا، دختران آقای میرحسین موسوی، دانش آموز بودند و به صورت گمنام و نه به عنوان دختر نخست وزیر در این اردوها شرکت می‌کردند. این‌قدر این بچه‌ها سر و وضعشان ساده بود که حتی از فقیرترین بچه‌های جنوب تهران هم پوشش و کفش و لباسشان ساده‌تر بود. دختران آقای میرحسین در چادرها با دانش آموزان استراحت می‌کردند و به میهمانسرا برای استراحت نمی‌آمدند. کفش‌های بچه‌های آقای میرحسین، کفش ملی بود که معلوم بود این کفش ها خیلی پوشیده شده؛ در حالی که کفش بچه‌های بسیاری از مسئولان، مارک‌های خارجی داشت و متفاوت بود. خانواده نخست وزیر امام، ساده‌زیست بودند و شعار هم نمی دادند. وقتی در شب آخر اردوهای آموزشی– نظامی دختران مطرح می‌کردیم که این بچه‌ها فرزندان نخست وزیر دوران دفاع مقدس هستند، همه خوشحال می‌شدند از دیدن مسئولانی که زندگی متوسطی در جامعه دارند و شعار هم نمی‌دهند، بلکه در عمل ساده‌زیستی را در جامعه اشاعه می‌دادند.

همسر شهیدم تعریف می‌کرد که وقتی میرحسین به جبهه می‌رفتند، در سنگر رزمندگان استراحت می کردند و به سنگرهای بتونی نمی رفتند.مثل یک رزمنده و پاسدار در جبهه ها رفتار می کردند.مهندس موسوی قبل از اینکه نخست وزیر باشند یک رزمنده بودند که از میهن خودشان دفاع می کردند.

صدا و سیما در هفته دفاع مقدس عکسهای شهید باکری و همت را نشان می‌داد، در میدان بهارستان تهران هم تی‌شرت‌هایی به مناسبت این هفته از عکسهای این شهدای بزرگوار تهیه شده بود که به مردم فروخته می‌شد. از طرفی هم در همان هفته به خانواده شهید باکری و همت حمله شد. چرا اینگونه تناقض در رفتار و عملکرد یک سری از مسئولان دیده می‌شود؟

من جواب سئوال شما را نمی‌دهم. متاسفانه این روزها تحمل مخالفت را ندارند و هیچ میدانی به مخالف داده نمی‌شود، ولو اینکه کسی که مخالفت می‌کند از خانواده شهدا باشد. اما من خانواده هم شهید همت را می‌شناسم که افراد معتقدی به آرمانها و خون شهدایشان هستند و هم با خانواده شهید باکری که هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب در صحنه انقلاب و دفاع از نظام حضور داشتند، رابطه دارم. بنابراین فقط تأسف خودم را از برخوردهای دیکتاتورمابانه‌ای که با خانواده این شهدا صورت گرفته، اعلام می‌کنم.

از طرفی در هفته دفاع مقدس آقای احمدی نژاد به برخی از خانواده‌های شهدا لوح تقدیر می‌دادند، از طرفی هم در خیابانها به دلیل شرکت در راهپیمایی اعتراضی با خانواده شهدا برخورد شد. نظرتان درباره اینگونه رفتار مسئولان چیست؟ برخی از خانواده شهدا معتقدند که این روزها بیش از گذشته از واژه شهید و شهدا سوء استفاده می‌شود، شما به عنوان همسر شهید نظرتان در این مورد چیست؟

رفتار آقای احمدی نژاد که خاص خودشان است و رفتار خوبی ندارند. ما از همین تلوزیون جمهوری اسلامی مناظره‌های انتخاباتی را نگاه کردیم. این ادبیات شایسته یک رییس دولت نبود. به‌کارگیری هر مکانیزمی برای دستیابی به قدرت در شان رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی نیست. من این را بدون شناخت از ایشان نمی‌گویم. ما در طول جنگ هم با خانواده میرحسین موسوی ارتباط داشتیم و هم آقای احمدی نژاد را می‌شناختیم.

با توجه به شناختی که از احمدی نژاد دارم، می‌گویم که احمدی نژاد رجل سیاسی نبود که کاندید ریاست‌جمهوری شود. ایشان باید در کارهای اجرایی در سطوح میانی می‌ماندند، نه به عنوان یک مقام عالی قوه مجریه در جمهوری اسلامی، و بالعکس آقای میرحسین موسوی صداقتشان را در عمل و در دوران دفاع مقدس نشان دادند و به عنوان یک شهید زنده، خانواده شهدا قبولشان دارند.

ما به همین جهت چون مورد تایید امام بودند و از مدیران موفق زمان جنگ تحمیلی به شمار می‌رفتند، به طوری که در آن زمان نفت به دلیل تحریم به صورت قاچاق و بشکه‌ای ۴ دلار فروخته می‌شد اما تورمی در کار نبود. همه در آن زمان یک زندگی حداقل متوسطی داشتند و فشار به مردم نمی‌آمد. در حالی که الان جامعه به صورت طبقاتی شده و بیشترین فشار بر روی اقشار فرودست جامعه است.

فکر می کنید مسئولان نظام واقعا به ارزشهای انقلاب وفادار ماندند یا اینکه فقط از نام و جایگاه خانواده شهدا استفاده می‌کنند؟

متاسفانه این روزها بیشتر از گذشته، استفاده ابزاری از ارزشهای نظام و نام شهدا، خانواده شهدا را آزار می دهد. علت اینکه خانواده‌های شهدای جنگ تحمیلی از آقای میرحسین موسوی حمایت می‌کردند، این بود که امتحان خودشان در سخت ترین برهه زمانی با عملکرد و صداقتشان پس دادند.

الان همه قواعد بازی برهم خورده و بازی را از اول شروع کرده‌اند. یعنی همه مسائلی که نظام برای آن هزینه پرداخت کرده است، همه آن تجربه‌ها را کنار گذاشته‌ایم و همه کارها را دوباره به مرحله آزمون و خطا گرفته‌ایم. یعنی برخی از مسئولان به شیوه آزمایش و خطا و کورکورانه حرکت می‌کنند و این بزرگترین لطمه را از درون به نظام می‌زند.

الان باید چه کرد؟ وظیفه مردم و مسئولان در این مقطع زمانی چیست؟

وظیفه مسئولان مملکت این است که خودشان به آرامش مردم، امنیت و صلح وفادار باشند و تحمل مخالف را داشته باشند و مردم نیز به حرکت های حق‌طلبانه خودشان ادامه بدهند و وحدت خودشان را حفظ کنند. البته ما دوست نداریم که منافقان و ضدانقلاب‌ها از تضادهایی که در درون نظام هست، سوء استفاده کنند. پیکره نظام متعلق به مردم و خانواده شهداست. ما خانواده شهدا به نظام جمهوری اسلامی تعلق خاطر داریم، ولی دوست نداریم آنچه که نظام یک بار تجربه کرده، پس از سی سال دوباره تجربه شود. البته بزرگترین وظیفه مردم در این مقطع زمانی این است که به یکدیگر آگاهی‌بخشی کنند و آگاهانه حرکت کنند.

فکر می‌کنید اگر شهدا زنده بودند، الان چه کار می کردند؟

شهدا اگر بودند، راه حق را ادامه می‌دادند. شهدایی که من می‌شناسم، همه برای خودشان ایدئولوژی داشتند و از لحاظ علمی هم پربار بودند. برترین نخبگان جامعه بودند و به همین دلیل در دفاع مقدس گلچین شدند. شهدا اگر بودند، از این وضعیت ناراحت بودند.

شهدا هیچ گاه به دنبال منافع فردی خودشان نبودند، وگرنه شهید نمی شدند. آنها مدافع حق و حقیقت بودند و مدافع نظام بودند. امروز هم اگر بودند، مدافع افرادی بودند که از امتحان خودشان در این سی سال گذشته پیروز بیرون آمده‌اند.

شما خیلی سختی کشیدید تا فرزند شهید را بزرگ کردید. اگر شهید موسوی الان زنده بودند، فکر می‌کنید باز هم به جبهه‌های جنگ می‌رفتند؟

رنج‌ها و لذت‌ها متفاوت است و متناسب با نظام ارزشی هر فرد است. ما هر کاری آن روز کردیم، بنابر تکلیف الهی انجام دادیم. اما مطمئنم اگر شهید موسوی به شهادت نمی‌رسید، امروز برایش زندگی کردن خیلی سخت بود.

چرا فکر می‌کنید زندگی برای شهید موسوی سخت بود؟

بعد از انتخابات شرایط خیلی سختی پیش آمد. در این مقطع تاریخ نمی‌توان قضاوت کرد و آیندگان می توانند قضاوت درستی از آن داشته باشند. اما کلا نظام دچار چالش بحرانی شده است.

چه بحرانی؟

من معتقدم که مسئولان، نظام را قربانی کردند. تقاضای ما خانواده شهدا از مسئولان این است که همه اقشار و قومیت‌های مختلف با سلایق گوناگون در درون خانواده نظام جمهوری اسلامی ایران با امنیت و اسایش زندگی کنند. ما معتقدیم که شهید موسوی برای افراد به جبهه‌های جنگ نرفتند، بلکه برای حفظ نظام و ارزشها به جبهه‌های جنگ رفتند. شهید موسوی اتفاقا در یکی از سخنرانی‌های خود می‌گوید که ما برای اهداف متعالی خود به جبهه‌های جنگ می رویم، برای اینکه هویت جمهوری اسلامی حفظ شود و از ارزشها و آرمانهای انقلاب دفاع کنند.

چه انتظاری به عنوان یک همسر شهید از مسئولان جمهوری اسلامی دارید؟

من معتقدم که کشور در یک بحران است و وظیفه همه مسئولان این است که آرامش و امنیت را به مردم برگردانند.

با تشکر از فرصتی که در اختیار کلمه قرار دادید

ادامه مطلب ...

كروبي: در برابر جفا و تعرض به جایگاه مرجعیت امام (ره) سکوت نکنید

0 نظرات
تکذیب سخنان یزدی، در نامه کروبی به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی:
در برابر جفا و تعرض به جایگاه مرجعیت امام (ره) سکوت نکنید

. ادامه راه سبز(ارس): مهدی کروبی با ارسال نامه ای به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، خواستار جلوگیری از تحریف تاریخی پیرامون زندگی و ابعاد علمی و معنوی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی شد.

به گزارش سحام نیوز، کروبی در این نامه ضمن انتقاد از مطالب خلاف واقع محمد یزدی، به ذکر مواردی تاریخی پیرامون زندگی رهبر فقید جمهوری اسلامی پرداخت و با اشاره به تربیت بیش از هزار شاگرد برجسته حوزوی توسط امام (ره) نوشت: در گزارش تنظیمی ساواک قم در دهه ۳۰ و زمان حیات آیت الله بروجردی، آینده مرجعیت قم را گزارش می کند. در آن گزارش چنین مطرح می شود “آیت الله سید روح الله خمینی بزرگترین درس خارج را در قم دارد و تعداد شاگردان زیادی حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر، در کلاس ایشان حاضر می شوند.”

کروبی با تاکید بر اینکه “آیت‌الله یزدی … در بخشی از آن جفایی آشکار نسبت به امام و جایگاه مرجعیت و علمی ایشان روا داشتند” خواستار آن شده که “موسسه تنظیم و نشر آثار امام با در نظر گرفتن خسارت های احتمالی آن و برای تنویر افکار عمومی و ممانعت از تحریف تاریخی در این زمینه رسما به آن پاسخ دهد.”

وی خاطرنشان کرده است: “همگان هجمه ها و فشارهای متعدد دستوری بر آن موسسه را بخوبی واقف هستند. لیکن سکوت در برخی موارد حساس و تعیین کننده، ضایعات سنگینی در بر خواهد داشت. با درک چنین شرائطی مجددا به این دلیل تاکید می کنم که اینبار نه تنها آرا و اندیشه سیاسی امام، بلکه جایگاه مرجعیت و علمی ایشان با اغراض و اهداف خاص سیاسی مورد تعرض قرار گرفته است آنهم توسط یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم!! فلذا هر گونه سکوت و اغماض ممکن است به تحریف موضوع در گذر زمان منجر شود.”

متن کامل نامه مهدی کروبی به حمید انصاری، مسئول موسسه آن به شرح زیر است:
بسمه تعالی

موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)
جناب آقای دکتر حمید انصاری


با سلام و احترام


همانطور که می دانید آیت الله یزدی از اعضای محترم شورای نگهبان در مصاحبه ای با هفته نامه پنجره پیرامون عملکرد جامعه مدرسین قبل از پیروزی انقلاب مطالب متنوعی مطرح کردند و در بخشی از آن جفایی آشکار نسبت به امام و جایگاه مرجعیت و علمی ایشان روا داشتند که لازم است موسسه تنظیم و نشر آثار امام با در نظر گرفتن خسارت های احتمالی آن و برای تنویر افکار عمومی و ممانعت از تحریف تاریخی در این زمینه رسما به آن پاسخ دهد. همگان هجمه ها و فشارهای متعدد دستوری بر آن موسسه را بخوبی واقف هستند. لیکن سکوت در برخی موارد حساس و تعیین کننده، ضایعات سنگینی در بر خواهد داشت. با درک چنین شرائطی مجددا به این دلیل تاکید می کنم که اینبار نه تنها آرا و اندیشه سیاسی امام، بلکه جایگاه مرجعیت و علمی ایشان با اغراض و اهداف خاص سیاسی مورد تعرض قرار گرفته است آنهم توسط یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم!! فلذا هر گونه سکوت و اغماض ممکن است به تحریف موضوع در گذر زمان منجر شود.

البته آقای یزدی مطابق رویه گذشته شان مطالبی خلاف واقع و نسبت های مکرر ناروا به افراد حقیقی – منجمله اینجانب- وارد ساختند که در حال حاضر محل بحث و نقد بنده نیست. اما اینجانب به سهم خود و برای تنویر افکار عمومی لازم میدانم نکاتی را در باب این ادعای نادرست که صرفاً به خاطر پاره ای از مسایل سیاسی بیان شده، مطرح کنم. ایشان در مصاحبه خود چنین گفتند ” … امام قبل از دستگیری در سال ۱۳۴۲ عنوان مرجعیت نداشت و جامعه مدرسین عنوان مرجعیت را به ایشان عطا کرد تا دست ساواک از هرگونه تعرض به جان امام را ببندد. ”

عبارت فوق الذکر زمینه برداشت نادرستی مبنی بر اینکه “امام پیش از آغاز نهضت از مراجع تقلید محسوب نمی شدند و عنوان مرجعیت توسط برخی از آقایان به ایشان اعطا شد تا مطابق قانون اساسی مشروطه دارای مصونیت شوند” را بوجود آورده است. این ادعای نادرست انگیزه و عللی سیاسی دارد که باز کردن آن را در شرائط فعلی به صلاح نمی دانم و تنها به این بسنده می کنم که قیاس مورد نظر آقای یزدی قیاس مع الفارق است.

بیاد داریم که بدنبال رحلت مرجع بزرگ و عام تقلید آیت الله العظمی بروجردی در فروردین سال ۱۳۴۰ فضلا و مدرسین حوزه ها علمیه و علماء در شهر های مختلف با توجه به وجود مراجع مختلف در قم و نجف وتهران و مشهد با تشخیص خودشان شخصیت مورد نظر و واجد شرایط مرجعیت را معرفی و به تبلیغ آن مبادرت می کردند. در آن زمان امام خمینی که هنوز مبارزه سیاسی خود را آغاز نکرده بود بصورت گسترده ای از سوی فضلا و مدرسین به عنوان مرجع تقلید مطرح و معرفی شد. در آن مقطع در درس خارج امام ۵۰۰ الی ۶۰۰ شاگرد برجسته حضور داشتند که این رقم قابل قیاس با دروس خارج سایر علما که بعضا از ۱۰ یا ۱۵ نفر شروع و در مواردی اندک به ۱۰۰ نفر می رسید، نبود. بطور مثال در درس مرحوم آیت الله شیخ عباسعلی شاهرودی که اتفاقا آقای یزدی در آن شرکت می کردند تعدادی محدودی حضور داشتند. این موضوع در گزارش تنظیمی ساواک قم در دهه ۳۰ و زمان حیات آیت الله بروجردی، آینده مرجعیت قم را گزارش می کند. در آن گزارش چنین مطرح می شود “آیت الله سید روح الله خمینی بزرگترین درس خارج را در قم دارد و تعداد شاگردان زیادی حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر، در کلاس ایشان حاضر می شوند. ” بعد از رحلت مرجع بزرگ شیعه روزنامه کیهان در کنار جراید دیگر که به قم می آمدند تا از وضعیت و آینده مرجعیت گزارش تهیه کنند، در مطلبی تصریح کرد” درس حاج آقا روح الله خمینی بین علمای موجود ممتاز است و حدود ۵۰۰ الی ۶۰۰ نفر در آن شرکت می کنند. ” آثار علمی و کم نظیر امام در علوم منقول و معقول که بالغ بر دهها جلد می شد جایگاه علمی ایشان را در میان علمای آن زمان متمایز ساخته بود. امام صرف نظر از کتب فلسفی، عرفانی و اخلاقی، تالیفات ارزشمندی در فقه استدلالی، فقه غیراستدلالی، اصول فقه و تقریرات از خود بجا گذاشتند. مرحوم آیت الله مصطفی خمینی در خلال بازجویی ها می نویسد پدرم حدود ۱۰۰۰ شاگرد در درس خود دارد که ۴۰۰ نفر از شاگردان ایشان دارای اجتهاد هستند.

اینجانب بیاد دارم در جلسه ای تعدادی از شاگردان و علما در پذیرش مرجعیت و انتشار رساله و آثار ایشان از جمله حاشیه بر عروه الوثقی که یکی از مهم ترین کتب فتوایی نزد شیعه امامیه است اصرار داشتند. در اینجا مناسب است حلقه اول از شخصیت ها و علمایی که بعد از رحلت آیت الله بروجردی امام را به عنوان مرجعیت معرفی می کردند، یادآوری کنم. مجاهد معروف مرحوم آیت الله ابولقاسم کاشانی به نزدیکان و ارادتمندانش توصیه کرده بود که از حاج آقا روح الله تقلید کنید و تعبیرشان این بود که بین همه علما امتیازاتی دارد و خیرالموجودین است. علی رغم اینکه امام از مطرح شدن برای مرجعیت پرهیز می کرد، فضلا و اساتید و آیات بزرگواری چون مرحوم فاضل لنکرانی، یوسف صانعی، ابطحی کاشانی، محقق قمی، مسافری نجف آبادی، محمدی گیلانی، عباس محفوظی گیلانی، محصل نیشابوری،مرحوم ربانی املشی، تقدیری، مرحوم بنی فضل، حسین اشتهاردی و شهید حیدری در کنار جمع کثیر دیگر در بیت امام با پا فشاری از امام اذن انتشار رساله برای آگاهی عموم را خواستار شدند که این درخواست مورد موافقت ایشان قرار گرفت و ایشان به عنوان یکی از مراجع مطرح شیعه در کانون توجه قرار گرفتند و پس از مدتی کوتاه طبق معمول حوزه ها از وجوهات شرعیه، پرداخت شهریه به طلاب را شروع کرد.
در چنین شرائطی دکتر امینی نخست وزیر وقت برای دیدار با مراجع تقلید به قم آمدند و از جمله به دیدار حضرت امام رفتند و ایشان در آن ملاقات به تفصیل دیدگاه های خود را مطرح کردند. لذا باید اذعان کرد که مرجعیت امام بر اساس سنت رایج در حوزه و با عنایت به جایگاه ممتاز ایشان در حوزه از سال ۱۳۴۰ مطرح شد و بدنبال نهضت عده ای به تبعیت از مردم و برخی علمای بزرگ حوزه، اقدام به معرفی ایشان بعد از سال ۱۳۴۲ به عنوان مرجع نمودند.

رژیم نیز که بخوبی خطر امام را درک کرده بود تلاش ناکامی کرد که ایشان را همچون آیت الله کاشانی، مجتهدی سیاسی به مردم معرفی کند. لیکن نفوذ و جایگاه عمیق مرجعیت امام و رابطه او با مقلدان فراوانش این توطئه را ناکام گذاشت. جای بسی تعجب است که بعد از گذشت ۵ دهه از آن زمان و در راستای اغراض سیاسی و توجیه برخی رفتارهای سیاسی انجام گرفته امروز باید شاهد طرح این موضوع با قیاسی ناشیانه ای از سوی عضو شورای نگهبان باشیم. غافل از این نیستیم که خرداد ۴۲ که امام دستگیر و بدنبال آن کشتار انجام شد، در قم و تهران و ورامین حکومت نظامی اعلام گردید؛ آن زمان جمع کثیری از مراجع و علماء با صدور اعلامیه هایی بر مقام مرجعیت ایشان تاکید کردند.

اینجانب بر این باورم که علیرغم شرایط موجود و حساسیت های بسیار نسبت به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی مناسب است این موسسه برای جلوگیری از هرگونه تحریف تاریخی با باز کردن ابعاد این موضوع بطور ماهوی به آن بپردازد.

توفیق و سلامت همه عزیزان موسسه تنظیم و نشر آثار امام را از پروردگار عالم مسئلت می نمایم.

مهدی کروبی/ ۲۰ مهر ۱۳۸۹
ادامه مطلب ...

حنا مخملباف به مردم لبنان: او هنوز به سرزمین شما نیامده! سانسور را به ارمغان آورده است

0 نظرات
پيام حنا مخملباف خطاب به مردم لبنان:
بنگرید او هنوز به سرزمین شما نیامده سانسور را به ارمغان آورده است

. ادامه راه سبز(ارس): در پی به تعویق افتادن نمایش فیلم روزهای سبز، حنا مخملباف نامه ای خطاب به مردم لبنان منتشر نمود.

به گزارش تحول سبز، با درخواست دستگاه های نظارتی لبنان از جشنواره فیلم بیروت فیلم “روزهای سبز” به کارگردانی حنا مخملباف قرار بود در روزهای آتی در جشنواره بین المللی فیلم بیروت اکران شود ولی به دلیل سفر همزمان احمدی نژاد به این کشور، نمایش آن به زمانی دیگر موکول شد.

براساس برنامه ریزی قبلی، قرار بود این فیلم در دو نوبت، یکشنبه و چهارشنبه، به نمایش درآید و این در حالی است که سفر دو روزه احمدی نژاد به بیروت هم از چهارشنبه آغاز می شود.

متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار تحول سبز قرار گرفته است، به شرح زیر میباشد:
ٰسینما دوستان لبنانی

خوشحال بودم که در فیلم روزهای سبز روایتی واقعی از انتخابات ایران را می بینید. انتخابات سبزی که به دست حکومت ایران با دهها کشته و هزاران زندانی سرخ شد.

با خبر شدم کسانی از اهل سیاست و مصلحت در سرزمین شما به بهانه رنجیدن احمدی نژاد قبل از ورودش به لبنان ، مانع از نمایش فیلم روزهای سبز در جشنواره بین المللی فیلم بیروت شده اند.

سینما دوستان لبنانی

ایکاش می توانستم با فیلم روزهای سبز به خانه تک تک شما بیایم تا با هم ببینیم لحظه جان دادن نداها را.آنگاه قلب شکسته من از چشمان بارانی شما بپرسد عزیزان لبنانی ام! آن که ندای ایران خود را این گونه خاموش کرد، چگونه ندای لبنان شما را خاموش نخواهد کرد؟!

سینما دوستان لبنانی

احمدی نژاد دیروز رای ما را دزدید و امروز اعتماد شما را.قصد او یاری به شما نیست، همانگونه که قصدش خدمت به ایران نبود.فریاد عدالت خواهانه اش برای ایرانیان حاصلی جز فقر و زندان و شکنجه و تجاوز زیر نام خدا نبود.و.فریاد او علیه اسرائیل تنها عوام فریبی در جهان اسلام است و برای سرزمین شما جز جنگ ارمغانی ندارد.او از سرزمین شما چون خاکریز اول جنگ خیالی اش استفاده می کند.کمک ناچیز او پول خون روح بزرگ جوانان شماست.

احمدی نژاد در سرزمین من سمبل سانسور است. بنگرید او هنوز به سرزمین شما نیامده سانسور را به ارمغان آورده است.

ما ایرانی ها یاد گرفته ایم برای مبارزه با سانسور خانه خود را به جشنواره تبدیل کنیم. اگر شما هم این گونه اید در جشنواره های خانگی خود فیلم روزهای سبز را به مادران داغدار لبنانی نشان دهید و بگویید مادران داغدار ایرانی به هم می گویند: احمدی نژاد و خامنه ای با نام خدا شروع می کنند اما جز به نفع شیطان تمام نمی کنند.

حنا مخملباف
۱۱ اکتبر ۲۰۱۰
ادامه مطلب ...

روزنامه کلـــمــــه پيش شماره هشتم » دولت واقعيت را به مردم نمي گويد

4 نظرات
روزنامه کلـــمــــه پيش شماره 8؛ خبرنامه یا سندی برای کتابهای تاریخ؟
«دولت واقعيت را به مردم نمي گويد» ، «بيكاري جوانان كم نشد، بيشتر هم شد»

ادامه راه سبز(ارس): شفافیت یا پنهان کاری ؟ مردم کدام یک را برای اداره کشور بیشتر می پسندند؟ صداقت یا دروغ؟ کدام یک برای آماده کردن مردم در مواجهه با خطرات کاربردی تر است؟

یک دیدگاه حل مساله را در پشت پرده ها و دور از منظر مردم طلب می کند و واقعیات را به هزار بهانه قلب می کند و دیدگاهی دیگر می گوید داستان چوپان دروغگو فقط برای کتاب ها نیست. بامردم صادق باشید مشکلات کشور را به وضوح با آنان در میان بگذارید آنگاه آنان را پشتیبان خود در مخاطرات خواهید یافت.

وجود روزنامه کوچک کلمه ضرورت دارد لااقل برای اینکه در پیشگاه تاریخ کشورمان سربلند باشیم که روزگاری بود علیرغم خفقان رسانه ای و سانسور شدید و حیف و میل بیت المال در دستگاههای تبلیغاتی رسمی دستان سبز مردم ایران به اندازه وسعشان خبر مظلومیت و در عین حال سرفرازی جنبشی که به اعتلای ایران می اندیشد را فریاد می کردند.

براي دریافت فايل pdf روي تصوير زير كليك كنيد
پی دی اف (332 کیلو بایت)

لينك كمكي دانلود مستقيم pdf: "اينجا"
لينك دانلود مستقيم فايل تصويري jpg: "اينجا" حجم 573 كيلوبايت
ادامه مطلب ...

چهارده زندانی سیاسی: گروه حقیقت‌یاب ملی تشکیل شود

0 نظرات
بيانيه پیشنهادي ۱۴ زندانی سیاسی اوین:
گروه حقیقت یاب ملی برای واکاوی مداخله نهادهای امنیتی و نظامی در انتخابات تشکیل شود

. ادامه راه سبز(ارس): در واکنش به سخنان محمود احمدی نژاد، رییس دولت دهم که در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل پیشنهاد کرده بود یک گروه مستقل حقیقت‌یاب بین المللی حادثه حمله تروریستی یازدهم سپتامبر را بررسی و عاملان واقعی و پنهان این جنایات را شناسایی و آنان را به دادگاه مستقلی برای محاکمه و مجازات معرفی کند، چهارده زندانی سیاسی خواستار تشکیل کمیته حقیقت‌یاب مشابه برای کشف حقایق مربوط به انتخابات و حوادث پس از آن شدند.

در اين بيانيه آمده است: «ما به عنوان بخشی از قربانیان بی گناه حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، پیشنهاد می کنیم یک گروه حقیقت یاب مستقل ملی، متشکل از افرادی معتبر و مورد اعتماد جامعه برای کشف حقایق مربوط به این انتخابات و حوادث پس از آن تشکیل شود. این گروه به دقت و بر اساس اسناد موجود جوانب مختلف انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن را بررسی و ادعاهای مطرح شده در مورد تخلفات و دخالت های غیر قانونی را بررسی کند. عوامل پشت صحنه تخلفات و حوادث را شناسایی کند. افراد متخلف در قوه قضاییه و دیگر نهادها و همچنین نقش ماموران اطلاعاتی، نظامی و امنیتی در این حوادث و دخالت آنان را در انتخابات روشن و علل و مقاصد واقعی اقدام کنندگان را کشف کند و نهایتاً نتایج کامل تحقیقات خود را در اختیار ملت ایران قرار دهد و عوامل واقعی بحران ساز را به مراجع قضایی معرفی کند. »

چهارده زندانی سیاسی اوین به عنوان تعدادی از قربانیان بی گناه حوادث پس از انتخابات در بیانیه خود تاکید کرده اند که «تشکیل چنین گروه مستقل حقیقت یابی برای بررسی حقایق مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن و انتشار بی طرفانه نتایج کارگروه، ضمن بازسازی اعتماد جامعه نسبت به امکان برگزاری انتخابات سالم در کشور، برای جامعه جهانی نیز الگو ساز خواهد شد و شبهه رفتار دوگانه با ملت ابران و بیگانگان را نیز برطرف خواهد کرد.»

به گزارش کلمه، متن کامل بیانیه ۱۴ زندانی سیاسی حوادث پس از انتخابات به این شرح است :
به نام خدا

آقای احمدی نژاد در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ضمن طرح ابهاماتی در مورد حمله تروریستی القاعده به برج های شهر نیویورک در روز ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، پیشنهاد کرد که یک گروه مستقل حقیقت یاب بین المللی این حادثه را بررسی و عاملان واقعی و پنهان این جنایات را شناسایی و آنان را به دادگاه مستقلی برای محاکمه و مجازات معرفی کند.

ایشان که به صورت ضمنی مدعی ارتباط پنهان میان عاملان این اقدام تروریستی و ماموران دولت آمریکاست، گفت :« آنها با درست کردن یک ماجرای مبهم به افراد بسیاری اتهام وارد کردند، به هر کشوری که خواسنتد حمله کردند و با هر کس که خواستند برخورد کردند» (۵/۷/۸۹) و در جای دیگری گفت: «اگر ریگی به کفش آمریکا نباشد طبعاً این پیشنهاد را می پذیرند.» (۶/۷/۸۹).

هرچند انگیزه مطرح کردن چنین پیشنهادی در شرایط کنونی کشور با وجود فشارهای گسترده بین المللی و اقتصادی برای ما روشن نیست و بیشتر نوعی فرافکنی تبلیغاتی تلقی می شود، ولی به هر حال تشکیل یک گروه مستقل حقیقت یاب بین المللی برای تحقیق در مورد رویدادی که عوامل امنیتی و اطلاعاتی یک حکومت متهم به دخالت در آن و وارونه جلوده دادن حقایق آن برای افکار عمومی هستند، می تواند موثر و نتیجه بخش باشد. در عین حال ملت ایران حق دارد که انتظار داشته باشد پیش از هر جای دیگر، در رفتار و چارچوبی مشابه آنچه برای رسیدگی به حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ پیشنهاد شده، به حادثه ای رسیدگی شود که در ابعادی ملی دارای ویژگی های مشابه ادعاهای مطرح شده در مورد آن حادثه است.

در سال ۱۳۸۸ بروز نشانه های قوی از تخلفات و دخالت های ناسالم غیر قانونی در انتخابات ریاست جمهوری منجر به اعتراضات مردمی شد. هرچند رسیدگی شفاف، بی طرفانه و اعتماد ساز به این اعتراضات می توانست باعث کنترل بحران شود و وجهه مردم سالار نظام و اعتماد عمومی نسبت به فرایند انتخابات در کشور را ارتقا دهد. اما با دخالت ماموران امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، تردیدها و ابهامات تشدید شد و فضای امنیتی ایجاد شده توسط این نیروها، این رویداد را به یک بحران ملی بدل کرد. ماموران اطلاعاتی ، امنیتی و نظامی مداخله کننده در انتخابات، با ساز کردن قصه های تخیلی و روایت های مبهم، به افراد بسیاری اتهام وارد و هرکس را که خواستند به این بهانه دستگیر و روانه زندان کردند. برخلاف ادعای مکرر آقای احمدی نژاد در مورد وجود آزادی های سیاسی در ایران، اعتراضات مسالمت آمیز مردم را به خشونت کشاندند، و صدها فعال سیاسی ،مطبوعاتی و شهروندان معترض را تحت فشارهای متعدد و حتی شکنجه قرار دادند و در محاکماتی مغایر با قانون اساسی و قوانین جاری کشور از جمله قانون آیین دادرسی، آنان را به زندان های طویل المدت و محرومیت از حقوق مدنی محکوم کردند.

پرونده جنایات کهریزک و سخنرانی منتشر شده یکی از مسئولان اطلاعاتی – نظامی تنها بخش هایی از این اقدامات خلاف قانون در انتخابات و حوادث پس از آن را آشکار کرده است، هنوز ابهام های زیادی باقی است و بی گناهان زیادی در زندان به سر می برند.

ما به عنوان بخشی از قربانیان بی گناه و در بند این حوادث که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ به همان شیوه مورد اشاره آقای احمدی نژاد متهم، دستگیر و با احکام ناعادلانه زندانی شده ایم، پیشنهاد می کنیم یک گروه حقیقت یاب مستقل ملی، متشکل از افرادی معتبر و مورد اعتماد جامعه برای کشف حقایق مربوط به این انتخابات و حوادث پس از آن تشکیل شود. این گروه به دقت و بر اساس اسناد موجود جوانب مختلف انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن را بررسی و ادعاهای مطرح شده در مورد تخلفات و دخالت های غیر قانونی را بررسی کند. عوامل پشت صحنه تخلفات و حوادث را شناسایی کند. افراد متخلف در قوه قضاییه و دیگر نهادها و همچنین نقش ماموران اطلاعاتی، نظامی و امنیتی در این حوادث و دخالت آنان را در انتخابات روشن و علل و مقاصد واقعی اقدام کنندگان را کشف کند و نهایتاً نتایج کامل تحقیقات خود را در اختیار ملت ایران قرار دهد و عوامل واقعی بحران ساز را به مراجع ذی صلاح قضایی معرفی کند.

تشکیل چنین گروه مستقل حقیقت یابی برای بررسی حقایق مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن و انتشار بی طرفانه نتایج کارگروه، ضمن بازسازی اعتماد جامعه نسبت به امکان برگزاری انتخابات سالم در کشور، برای جامعه جهانی نیز الگو ساز خواهد شد و شبهه رفتار دوگانه با ملت ابران و بیگانگان را نیز برطرف خواهد کرد.

فَاَجنب یَغِرک ما تُحِبُّ یَنفسک و اَکرَه ما تَکرَهُ لَها، و لا تَظلمُ کَما لا تُحِبُّ اَن تَظلَمَ و اَحیِن کَما تُحِبُ اَن یَحسن اِلیکَ و استقبحُ مِن نَفسِکَ ما تَستَقبحُ مِن غَیرک (وصیت امیرالمومنین علی (ع) به امام حسن علیه سلام)

«برای دیگری بپسند آنچه برای خود می پسندی و نخواه برای دیگری آنچه برای خود نمی خواهی، و ستم مکن چنانکه نمی خواهی به تو ستم شود و نیکی کن چنانچه دوست داری به تو نیکی شود و زشت دان از خود آنچه را که از دیگری زشت می پنداری.»

اسامی امضا کنندگان :

بهمن احمدی امویی – سید میلاد اسدی – محسن امین زاده – علی پرویز – علی تاجر نیا – محمد داوری – مجید دری – امیر خسرو دلیر ثانی – محمد فرید طاهری قزوینی – کیوان صمیمی – کوهیار گودرزی – علی ملیحی – عبدالله مومنی – محسن میردامادی.
ادامه مطلب ...

متن کامل حکم دادگاه در راي به عدم انحلال جبهه مشارکت + تصویر حكم

0 نظرات
تصوير متن کامل حکم دادگاه به نفع جبهه مشارکت:
سندی که مشت دروغ‌گویان و قانون‌ستیزان دستگاه قضايي را باز می‌کند
. ادامه راه سبز(ارس): ماجرای تلاش دولت احمدی نژاد و متحدانش در دستگاه قضایی برای از صحنه بیرون راندن احزاب اصلاح طلب، در روزهای اخیر وارد مرحله جدیدی شد و در حالی که دادگاه پیش از این به نفع جبهه مشارکت و علیه کمیسیون ماده ده احزاب وابسته به وزارت کشور دولت احمدی‌نژاد حکم داده بود، در یک عملیات ناگهانی پرونده‌ ربایی و صدور حکم ناگهانی و غیابی بدون تشکیل دادگاه و محاکمه، اعلام شد که جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب منحل شده‌اند! تناقض‌گویی‌های مسئولان قضایی در روزهای اخیر نیز همچنان ادامه داشت؛ به طوری که برخی از آنها به صراحت اصل صدور حکم به نفع جبهه مشارکت در دادگاه را انکار کردند. اکنون سایت نوروز وابسته به حزب مشارکت با انتشار تصویر حکم دادگاه مذکور، پرده از دروغ‌گویی‌های برخی مسئولان دولتی و قضایی برداشته و انکارکنندگان وجود چنین حکمی را رسوا کرده است. متن گزارش منتشر شده و تصویر واضح و گویای حکم قطعی دادگاه عمومی شعبه ۲۷ مبنی بر ابطال تصمیم کمیسیون ماده ده احزاب در ادامه می‌آید:
کالبد شکافی نحوه مواجهه دولت احمدی نژاد از زمان روی کارآمدن در مرداد ماه سال ۸۴ با احزاب سیاسی ، تشکل های صنفی و نهادهای مدنی حکایت از مخالفت این دولت با هرگونه کار سیاسی ، صنفی و مدنی سازمان یافته توسط شهروندان بصورت مستقل از دولت دارد ، و رئیس دولت در مواقع و مواضع مختلف براین موضوع تصریح و تاکید کرده است اما کودتای انتخاباتی سال گذشته این فرصت را به عاملان این کودتا داد که برای توقف فعالیت و انحلال احزابی که منتقد دولت نهم و مخالف انتخاب مجدد احمدی نژاد به ریاست جمهوری بودند ، اقدامات عملی برای تحقق این هدف بردارند .

درست روز پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم بود که شب هنگام نیروهای امنیتی به دفتر جبهه مشارکت ایران اسلامی یورش آوردند و با بازداشت همه افرادی که در دفتر حزب بودند و پلمپ درب ساختمان گام اول را برای توقف فعالیت های آن کلید زدند اما از آنجا که حزب با ادامه حضور در صحنه، نگذاشت این اقدام خللی در فعالیت های آن ایجاد کند گام دوم را در هنگام دادگاه نمایشی با حضور دهها بازداشتی پس از کودتای انتحاباتی از جمله چهره های ارشد جبهه مشارکت برداشتند . در این دادگاه کیفرخواستی قرائت شد که با ادبیات روزنامه کیهان و امضای قاضی مرتضوی به عنوان دادستان تهران تهیه شده بود، دادستان وقت در هم پیمانی با کودتاگران خواستار انحلال دو تشکل اصلاح طلب جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شده بود اما این نمایش دادگاهی نیز بدلیل فقدان مبنای قانونی و عدم رعایت آیین دادرسی نتوانست توقفی در ادامه فعالیت های قانونی جبهه مشارکت ایجاد کند . گام سوم برای توقف فعالیت های جبهه در اسفندماه ۸۸ در هنگامی که قرار بود کنگره سالانه حزب برگزار شود برداشته شد و وزارتخانه های کشور و اطلاعات دولت مستقر همه نیروی خود را بکار گرفتند تا از برگزاری این کنگره جلوگیری کنند . گام چهارم پس از تعطیلات نوروزی سال جاری برداشته شد و آن اعلام بررسی وضعیت حزب در کمیسیون ماده ده قانون احزاب از سوی مدیرکل سیاسی وزارت کشور بود ، و هم ایشان در روزهای پایان فروردین ماه خبر از توقیف پروانه حزب در این کمیسیون و الزام به توقف فعالیت های آن برپایه این تصمیم داد . در برابر این تصمیم ، جبهه مشارکت با استناد به موادی از قانون احزاب اعلام کرد که این تصمیم کمیسیون نمی تواند مانع ادامه فعالیت های قانونی حزب باشد و در عین حال اقدامات حقوقی را برای لغو این تصمیم انجام خواهد داد .

از آنجا که تبصره ۲ ماده ۱۵ قانون احزاب صراحت دارد:” ظرف یکماه از تاریخ ابلاغ توقیف و یا اعلان آن در یکی از روزنامه های کثیر الانتشار , گروهی که پروانه او توقیف شده است می تواند بدادگاه شکایت کند.دادگاه ظرف سه ماه رسیدگی نموده رای قطعی صادر خواهد نمود.” وکلای حزب به شکایت قانونی علیه این تصمیم کمیسیون ماده ده مبادرت کردند . این شکایت حقوقی به روال معمول به یکی از شعب دادگاه، شعبه بیست و هفتم دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید بهشتی تهران،ارجاع شده و در مهلت قانونی مورد رسیدگی قرار گرفت و منجر به صدور رای قطعی به شماره دادنامه ٨٩۰٩٩۷۰۲۲٨۷۰۰۴۱٩ مورخ ۳۱/۰۵/۸۹ گردید، و در آن تصمیم مورخ ۲٣/۱/۱٣٨٩کمیسیون ماده ده احزاب مستقر در وزارت کشور ملغی و باطل شده است. متن این حکم و تصویر آن درادامه آمده است .

اما در گیر و دار این پیگیری حقوقی و پس از صدور این حکم بناگاه محسنی اژه ای در اولین مصاحبه خود با رسانه ها به عنوان سخنگوی قوه قضائیه خبر از صدور حکم انحلال جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب داد که بیانگر تصمیمی فراتر از حق و قانون بود . جبهه مشارکت در برابر این خبر بیانیه ای صادر و آنرا کذب و بی اعتبار اعلام کرد اما گویا تصمیم گرفته شده بود و فقط می بایست لباسی بظاهر حقوقی به آن می پوشاندند تا آبروی همه آنانی که پس از کودتای انتخاباتی برای توقف و تعطیلی جبهه مشارکت زحمت کشیده و عرق ریخته بودند ، محفوظ بماند! اینگونه بود که پس از مصاحبه سخنگوی قوه قضائیه و بیانیه حزب ، همه عوامل برای حفظ آبروی نظام بسیج می شوند و در یک اقدام عجیب و غریب ، پرونده حزب را از شعبه ۲۷ که حکم به ابطال رای کمیسیون ماده ده احزاب داده بود ، به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی ، که اینک به سبب صدور آراء قضایی بی پایه و اساس مشهور عام و خاص است ، انتقال داده می شود و وی برپایه گزارشی که در روزنامه ایران مورخ سه شنبه ۱۳ مهرماه انتشار یافته :” روز ۲۰ مرداد سال جاری رسیدگی به پرونده کلاسه ۴۳۰۸۸/ط/د و ۸۹/۱۷۸۸۶/ط/د را آغاز کرده و با توجه به محتویات پرونده از جمله کیفرخواست دادستان عمومی و انقلاب تهران(قاضی مرتضوی) و آرای صادره علیه اعضای حزب مشارکت و گزارش وزارت اطلاعات و کمیسیون ماده ۱۰ قانون فعالیت احزاب و جمعیت‌ها و با لحاظ اساسنامه و مرامنامه این حزب، رأی به انحلال حزب مشارکت داده است. ”

قطعا آنچه در باره صدور این حکم در دادگاه انقلاب اتفاق افتاده است چه به لحاظ شکلی و چه به لحاظ محتوایی یکی از داستان های عبرت آموز امر قضا درجمهوری اسلامی است و از آن به عنوان یک ” افتضاح قضایی ” در ادبیات حقوقی یاد و نامبرده خواهد شد چرا که حتی بدیهی ترین قواعد حقوقی و آیین دادرسی در صدور این کاغذ پاره بظاهر حکم رعایت نشده است که درادامه به برخی موارد آن اشاره می شود :

- ماده ۱۳ قانون احزاب صراحت دارد : “مرجع رسیدگی به شکایات گروهها از کمیسیون موضوع ماده ۱۰ محاکم دادگستری با رعایت اصل ۱۶۸ قانون اساسی میباشد و رای صادره قطعی است “، ودرماده ۱۹ این قانون که در سال ۱۳۶۰ تصویب شده است ، آمده است : “شورای عالی قضایی موظف است ظرف یکماه از تاریخ تصویب این قانون لایحه تشکیل هیئت منصفه محاکم دادگستری موضوع اصل ۱۶۸ قانون اساسی را تهیه و با رعایت اصل ۷۴ قانون اساسی تقدیم مجلس نماید.” هرچند عدم اجرای این ماده قانون توسط دستگاه قضایی طی سه دهه نمی تواند توجیه کننده نبود هیات منصفه در محاکم دادگستری برای رسیدگی به پرونده احزاب و تضییع حقوق آنها باشد امااز محتوای قانون اساسی واحزاب (که در اوج زمان جنگ تصویب شده است ) و دیگر قوانین موضوعه براحتی برداشت می شود که دادگاه انقلاب به هیچ وجه دارای صلاحیت قضایی برای رسیدگی به این موضوع نیست.

- با فرض اینکه دادگاه انقلاب صلاحیت ورود به رسیدگی داشته باشد باز این از بدیهیات علم حقوق و دستگاه قضایی است که رسیدگی به یک پرونده نمی تواند همزمان در دو دادگاه دنبال و انجام شود و توجیه حقوقی و کیفری هریک از این دادگاهها نیزوجاهت قانونی ندارد . از آنجا که شعبه بیست و هفتم دادگاه عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید بهشتی تهران پس از شکایت وکلای حزب ورود به رسیدگی کرده و با رعایت آیین دادرسی مبادرت به صدور حکم مبنی بر ابطال رای کمیسیون ماده ده کرده است بنابراین دادگاه انقلاب حق ورود به رسیدگی نداشته است ، و جالب اینکه این دادگاه با پانهادن بر همه قواعد حقوقی نه تنها به رسیدگی ورود پیدا کرده بلکه برای بلااثرکردن حکم صادره شعبه ۲۷ مبادرت به صدور حکمی به تاریخ ۲۰ مرداد ، یعنی قبل از تاریخ صدور حکم توسط این دادگاه کرده است ، و این امربخوبی نشاندهنده غیرقضایی بودن و سیاسی بودن این اقدام و حکم می باشد .

- باز با فرض اینکه دادگاه انقلاب صلاحیت ورود به رسیدگی داشته باشد آیا رعایت آیین دادرسی بصورت حداقلی از قبیل اطلاع به خوانده (جبهه مشارکت) برای حضور در دادگاه و دفاع از خود در برابر اتهامات لازم نبوده است ؟ مطالعه گزارش بهداشتی انتشار یافته در روزنامه ایران بخوبی نشان می دهد که هیچیک از قواعد آیین دادرسی کیفری توسط دادگاه انقلاب در رسیدگی به پرونده حزب، ارجاعی از سوی کمیسیون ماده ده، رعایت نشده است و استناد قاضی صلواتی به گزارش وزارت اطلاعات و کمیسیون ماده ۱۰احزاب بصورت کاملا یکطرفه و سیاسی انجام گرفته است و قطعا اینگونه رسیدگی و صدور حکم از شاه کارهای دستگاه قضایی است که در رژیم طاغوتی و استبدادی گذشته نیز نظیر ندارد .

- توجیه دو نوع حکم حقوقی و کیفری برای صدور دوحکم متناقض برای پرونده جبهه مشارکت آنهم درزمانی نزدیک بهم نیز نمی تواند راه گشای دستگاه قضا از پیامدهای این ” افتضاح اقتضایی ” باشد ضمن اینکه اگر دادگاه انقلاب به عنوان ” دادگاه کیفری ” وارد رسیدگی و صدورحکم شده است در این صورت دادگاه باید با حضور حداقل سه قاضی تشکیل و مبادرت به صدور حکم می کرد در حالیکه حکم صادره فقط به امضای قاضی صلواتی صادره شده است و طبعا نمی تواند توجیه کننده حکم صادره به عنوان کیفری باشد .

- از همه جالبتر این است که در حکم صادره توسط قاضی صلواتی آمده :” حکم به استناد ماده ۲۳۲ قانون آئین دادرسی کیفری قطعی است و قابل اعتراض نمی‌باشد.” و در واقع به حزب نه تنها اطلاع و اجازه حضور و دفاع در دادگاه نداده اند بلکه حق اعتراض به حکم را نیز پیشاپیش از آن گرفته اند و اینهم نوعی عدالت قضایی است که فقط در دستگاه قضا ئی موجود می توان یافت که متأسفانه بنام اسلام تمام می شود.

- از زمان صدور این حکم که در گزارش روزنامه ایران به تاریخ دقیق آن اشاره ای نشده است تا یک هفته پس از مصاحبه آقای محسنی ا‍ژه ای و تکذیب جبهه مشارکت خبری از آن منتشر نشد ، و متن بی سر و ته حکم دادگاه در یک گزارش بی سر و ته روزنامه ایران ، که تریبون رسمی دولت است ، منتشر شده و تا کنون به ذی نفع آن ابلاغ نشده است.

آنچه آمد نگاهی سریع به اقدامات به ظاهر قانونی بود که پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته برای توقف و تعطیلی جبهه مشارکت برداشته شده است اما مجموعه حوادث و رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم حکایت از تعطیلی قانون درجمهوری اسلامی و ولایت نهادهای امنیتی و نظامی بر کشور دارد و در واقع قاعده ” حق با غالب است ” حاکمیت تام یافته است ، و آیا این اقدامات خود اثباتگرانجام کودتا نیست ؟ و آیا اولین اقدام کودتاگران در دیگر کشورها جز انحلال احزاب و خاموش کردن صدای منتقدان و به بند کشیدن معترضان و…بوده است ؟ آنچه بر سر جبهه مشارکت آورده شده است ، هرچند تلاش کرده اند لباسی از قانون برآن بپوشانند اما این لباس آنقدر گل و گشاد و زشت و زننده است که هر آدم ظاهربینی ناراستی آن را در می یابد ، چه برسد به اهل نظر و حقوق که براین ” افتضاح قضایی ” حکایت ها و تحلیل ها خواهند نوشت .

نکته آخر اینکه جبهه مشارکت یک جریان فکری و سیاسی است که به رغم همه دشواری ها و سنگ اندازی ها در کار تشکیلاتی توسط حاکمیت راه خود را یافته است و فعالیت اعضاء این حزب وابسته به یک ساختمان که پلمپ شود یا پروانه که توقیف شود و یا مجوزدولت نیست ، این جریان راه خود را به درون جامعه ایران یافته است و در هرکجای ایران نیروهای فعالی را می توان یافت که دل در گروتفکر این حزب دارند و در قالب جنبش سبز برای فردای بهترایران سیاست ورزی می کنند . حاکمیت باید بداند این تفکر انحلال نمی یابد بلکه اینگونه اقدامات علیه تشکل های سیاسی جز اثبات کودتا و حاکمیت حزب پادگانی و مشروعیت زدایی بیشتر از نظام سیاسی مستقر نیست .

تصوير حكم دادگاه در راي به عدم انحلال حزب مشاركت

تصوير حكم دادگاه در راي به عدم انحلال حزب مشاركت

تصوير حكم دادگاه در راي به عدم انحلال حزب مشاركت

ادامه مطلب ...

با اخم به اقتصاد فرانسه بنگر!

0 نظرات
با اخم به اقتصاد فرانسه بنگر!

. ادامه راه سبز(ارس): در راستای اینکه هر روز ستاره جدیدی در آسمان ایران می درخشد و هنوز چشم تان از دیدن ستاره قبلی که تتق زده و برقیده و مثل میخ توی چشمتان فرورفته خلاص نشدید، یک دفعه از اشرق و مشرق ده تا ستاره تازه می درخشند که تند و تند باید میخ قبلی را بیاورید بیرون و آماده میخ بعدی باشید و به همین دلیل است که خداوند فرمود " و اذالجبال اوتادا"( ترجمه: و همانا ما میخ هایی قرار دادیم که منظورمان همان کوه است، ولی آن موقع میخ این شکلی نبود، ترجمه الهی قمشه ای) به همین دلیل امروز از صبح چشم مان خیره شده به معاون اول هاله نور که همین جوری دارد از او نور می ریزد. خبرنگار ما در حاشیه دیدار دکتر محمدرضا رحیمی از نمایشگاه با وی مصاحبه ای انجام داد که برای بهینه سازی مصرف میخ، آنرا برای شما منتشر می کنید. ( این مصاحبه از متن میخی ترجمه شده و جاافتادگی ها بخاطر تیز بودن بعضی از میخ هاست.)

ما: سلام استاد، لطفا خودتان را معرفی و مسوولیت اجرایی تان را بفرمائید.

رحیمی: من محمدرضا رحیمی هستم، کاشف و معاون اول دکتر احمدی نژاد و برادرشان دکتر داوود احمدی نژاد و مادرشان دکتر فاطمه بگم احمدی نژاد و سایر نخبگان کشور.

ما: آیا همه کسانی که فرمودید دکتر هستند؟

رحیمی: در این مورد توضیحی لازم نیست بدهم، ما در مورد انرژی هسته ای هیچ بحثی نداریم، من هم هیج پرونده ای ندارم، دکترای دکتر احمدی نژاد و خانواده هم به تائید شهرداری ارادان رسیده و محلی از اعراب سوریه ندارد.

ما: بفرمائید موضع تان در مورد تحریم های آمریکا و کشورهای غربی چیست؟

رحیمی: تحریم ها هیچ اثری نداشته و حتی در همین چند روز که غربی ها اعلام کردند ما را تحریم کرده اند، ما اصلا متوجه نشدیم، همین که من در پاسخ به شما لبخند زیبایی بر لب دارم، معلوم است که اثری نداشت. فقط این نکته را بگویم که اگر آنها بخواهند ما را تحریم کنند، خودشان زمین می خورند.

ما: چطور زمین می خورند.

رحیمی: یک دفعه ممکن است چیزی منفجر بشود در جایی و شما می دانید که در هنگام انفجار خیلی ها زمین می خورند، البته وزیر دفاع در این مورد توضیحاتی می تواند بدهد که فعلا نمی دهد، شما هم برو کنار، سووال بعدی.

ما: حضرتعالی فرمودید، ما اگر اخم کنیم اقتصاد فرانسه فرو می ریزد. الآن چند سال است که مسوولان کشور دائم دارند اخم می کنند، چرا در این مدت اقتصاد فرانسه فرو نریخته است؟

رحیمی: البته متاسفانه چند سالی آقای خاتمی و هاشمی و بخصوص صادق خرازی سفیر سابق ملعون ایران در فرانسه، لبخندهایی می زدند که مورد تائید رهبری هم نبود و بخاطر همین اقتصاد فرانسه مورد حمایت عوامل مشکوک قرار گرفت....

ما: ولی دولت نهم و دهم که همیشه اخم می کرد؟

رحیمی: بله، تا حدی، گاهی اوقات ریاست جمهوری به آمریکا اخم می کرد که دیدید چطور صدها میلیون کارخانه اتومبیل سازی آنها از میان رفت، و در یک مورد هم به آلمان اخم کردیم که میزان بیکاری در آن کشور به 85 درصد رسید.

ما: حالا کی قرار است به فرانسه اخم کنند؟

رحیمی: فعلا رئیس جمهور قرار است برود لبنان، بعد که برگردد باید دو تا سرفه بکند که اقتصاد کویت از بین برود، بعد بناست یک لبخندی مقام معظم رهبری بزنند که تورم در زیمبابوه از 42هزار درصد به زیر ده درصد برسد، بعد نوبت فرانسه است که احتمالا در اواسط آذر ما به فرانسه اخم خواهیم کرد.

ما: شما فرموده اید که رشد بيكاري در اروپا آنها را وادار كرد مثلا در فرانسه سن بازنشستگي را بالا ببرند كه اين درست برخلاف ايران است در حالي كه ما پذيرفتيم كارمندان 5 سال زودتر از موعد مقرر خود را بازنشسته كنند و دولت پذيرفت هزينه بازنشستگي را پرداخت كند و اين موضوع در اين كشور اروپايي بيكاري به وجود آورد ودر ايران يك ميليون و 100 هزار شغل اضافه شد. آیا منظورتان این است که میزان بیکاری در ایران کمتر از اروپاست؟

رحیمی: بله، این خیلی واضح است. فرض کنید ما در ایران شاغلین را بازنشسته کنیم، مثلا پنج میلیون نفر بازنشسته شوند، در نتیجه پنج میلیون فرصت شغلی ایجاد می شود. و ما پنج میلیون نفر را استخدام می کنیم.

ما: ولی شما به بازنشسته ها حقوق پرداخت می کنید، یعنی باید به پنج میلیون نفر جدید حقوق بدهید، این پول را از کجا می آورید؟

رحیمی: ببینید، ممکن است ما پول نداشته باشیم که حقوق شاغلین جدید را بپردازیم، این یک مساله جداگانه است، یعنی ما از یک طرف مشکل بیکاران را حل می کنیم و آنها دیگر بیکار نیستند، از طرف دیگر ممکن است حقوق نداشته باشیم بدهیم. بالاخره همه مشکلات را که دولت نمی تواند یک شبه یا یک ماهه یا یک ساله یا در یک قرن حل کند. ولی مشکل بیکاری را حل می کنیم. ولی فرانسوی ها با بیکاری نمی توانند کاری بکنند.

ما: شاید بخاطر اینکه اگر در فرانسه کسی سرکار برود، حقوق هم باید بگیرد، آیا فکر نمی کنید این موضوع با جدیت مطرح است؟

رحیمی: ببینید، این یکی از مشکلات بسیار جدی در غرب است که آنها مجبورند هر کسی را که به کار می گیرند، حقوق بدهند، ولی فرهنگ غنی شرق و بخصوص دیدگاه مقام معظم رهبری بشکلی است که ما می توانیم حقوق ندهیم و بسیاری از مردم اعتراض نمی کنند.

ما: ما شاهد اعتراضاتی علیه مسائل اقتصادی در فرانسه، آمریکا و ایران بودیم، در غرب این اعتراضات به دولت فشار می آورد، در ایران با این اعتراضات باید چه کرد؟

رحیمی: بستگی دارد، باید ببینیم حق با چه کسی است. مثلا در ایران حق با ماست. این موضوع بارها مورد تاکید مقام معظم رهبری قرار گرفته و خود من هم یک بار در سفری که به سوریه کرده بودم، خرما فروشی که نگاه عجیبی داشت به من گفت حق با شماست. ولی آیا در فرانسه و آمریکا هم همین طور است، طبیعتا این طور نیست. در ایران اکثر کسانی که به هر چیزی اعتراض می کنند، بعدا اعتراف می کنند که جاسوس آمریکا و فرانسه هستند، ولی آیا در فرانسه هم چنین چیزی است؟ پاسخ من منفی است.

ما: یعنی اگر کارگران حقوق نگیرند، با اعتراض شان چگونه برخورد می شود؟

رحیمی: خیلی از کسانی که به نگرفتن اعتراض دارند، مشکل امنیتی دارند، در فرانسه چنین افرادی را اعدام می کنند، ولی ما فقط ممکن است آنها را ببریم کهریزک که بعدا هم متخلفین را مجازات می کنیم، ولی آیا آنها گوانتانامو را حاضرند تعطیل کنند؟

ما: گوانتانامو مدتها قبل تعطیل شده، آیا خبری در این مورد شنیده اید؟

رحیمی: ما اطلاعات دقیقی داریم که در حال حاضر صدها هزار استاد دانشگاه مثل من در زندانهای آمریکا شکنجه می شوند، ممکن است اسمش را بگذارند زندان ویرجینیا، ولی در اصل ماهیت استکبار تغییری رخ نمی دهد. مگر اسم رئیس جمهور آمریکا بوش نبود، الآن شده اوباما، آیا ما باید این تغییر را بپذیریم؟

ما: ولی اوباما با بوش تفاوت دارد، رئیس جمهور ایران خودش تبریک ریاست جمهوری اوباما را گفت.

رحیمی: در مورد آقای احمدی نژاد رسانه ها خیلی چیزها می نویسند، ایشان تبریک به خانم مرکل گفته بود که تازه آن پیام تبریک هم بخاطر انتخاب آقای چاوز بود. ایشان انتخاب اوباما را تبریک نگفت و ما اصولا معتقدیم که در انتخابات اوباما تقلب شده است.

ما: شما فرمودید که يكي از كشورهاي كوچكي كه از سايه رشد ايران به جايي رسيده در صدد اخلال در كشور ما بود. اگر قرار باشد او را مورد بي‌مهري قرار دهيم این کشور به صدسال قبل برمی گردد. دولت ایران چگونه آن کشور را به صد سال قبل برمی گرداند؟

رحیمی: این جور مسائل برای ما کاری ندارد، ممکن است به آیت الله جنتی بگوئیم یک مسافرت به آن کشور بکند، یا آقای احمدی نژاد سه بار به آنجا سفر کند، یا آیت الله مصباح در آنجا یک مسجد احداث کند، طبیعتا آن کشور به صد سال قبل برخواهد گشت، ولی ما فعلا فقط تهدید داریم می کنیم.

ما: روش تصمیم گیری در مورد اینکه اقتصاد یک کشور دچار فروپاشی بشود، یا از روی نقشه جهان محو شود، یا به صد سال قبل برگردد، در دولت دهم چیست؟

رحیمی: خیلی اوقات یک دولت در دادن مدرک تحصیلی یکی از نخبگان ایرانی، مثلا خود من اخلال ایجاد می کند، در این حالت ما ممکن است او را بیست سال به عقب برگردانیم، یا مثلا یک کشور دیگر موشک های ما را ندهد، در آن حالت ما می توانیم کاری کنیم که در آنجا زلزله خفیفی بیاید، اما وقتی کشوری تصمیم به تحریم ما می گیرد، ما مجبوریم اخم کنیم. حتی یک بار یک کشور حاشیه خلیج فارس علیه مسوولان ما اهانت زشتی کرده بود، والده رییس جمهور خودشان نیم ساعت گریه کردند، آن کشور زیر آب رفت. الآن شما آن کشور را نمی بینید. طبیعی است ما از ابزارهای خودمان استفاده می کنیم.

ما: شما فرمودید که اگر کشوری از آمریکا تبعیت کند، درجا تنبیه می شود. اولا می خواستیم ببینیم منظورتان درجای آنهاست یا درجای خودتان، و ثانیا لطفا پاسخ دهید شما که کشورهای تابع آمریکا را درجا تنبیه می کنید، چرا خود آمریکا را تنبیه نمی کنید و دائم قصد دارید که با آمریکا رابطه برقرار کنید؟

رحیمی: منظورمان درجای خودمان است، خیلی اوقات مسوولان کشور در یک لحظه تصمیم می گیرند اتریش یا سوئیس را تنبیه کنند، در همان لحظه این کار را می کنند، این طور نیست که برویم سازمان ملل یا جنگ کنیم، یا موشک بزنیم. درجا تنبیه می کنیم. مثلا وقتی دانمارک کاریکاتور اهانت آمیز کشید ما درجا تنبیهش کردیم و سفارتخانه اش را در تهران مورد هجوم قرار دادند، البته پلیس جلوی آنها را که خودمان بودیم گرفت، ولی آرم سفارتخانه را کندیم و انداختند دور. البته ما خسارت پرداخت کردیم، ولی تنبیه جای خودش. خیلی اوقات ما یک کشور را تنبیه شدیدی می کنیم، ممکن است خود آن کشور تا بیست سال هم متوجه نشود. از طرف دیگر، ما در مورد آمریکا مقاصد خودمان را داریم، آمریکا در ایران سفارتخانه دارد، ما هزینه این سفارتخانه را سالهاست داریم می دهیم، هرچه پارچه راهراه بود مصرف کردیم و آتش زدیم، دیگر از نظر اقتصادی درگیری با آمریکا به صرفه نیست. به همین دلیل ما با حامیان آمریکا دعوا داریم، ولی با خود آمریکا مشکلی نداریم.

ما: شما فرموده اید که " ايران كشوري است كه همه مواهب الهي در آن تعبيه شده است." منظورتان از این جمله چیست؟

رحیمی: ببینید، این موضوع بسیار مهم است. ما در ایران یک دولت قدرتمند داریم که رئیس جمهورش می تواند دو ساعت برای صندلی های خالی سازمان ملل سخنرانی کند، و خم به ابرو نیاورد، هر کسی دیگر بود یک روز بعد خودکشی می کرد. ما نعمتی مانند ولی فقیه داریم. دهها امام زمان داریم، حتی پیامبری هم که اگر بناباشد بیاید از ایران می آید. ما می توانیم در ایران انواع مدارک تحصیلی همه دانشگاهها جهان را تولید کنیم و می توانیم معاون رئیس جمهور شویم. من خودم الآن اگر در هر جای دنیا بودم، سرایدار دبستان هم نمی شدم ولی بخاطر همین مواهب معاون رئیس جمهور هستم.

ما: خیلی ممنون.

رحیمی: ضمنا مدرک تحصیلی اصلا مهم نیست. خداحافظ.

سيد ابراهيم نبوي

ادامه مطلب ...

محتشمی پور خطاب به لاريجاني: این همه بی عدالتی در دستگاه قضائی تا کی به نام اسلام مجوز خواهد داشت؟

0 نظرات
محتشمی پور طي نامه اي خطاب به رییس قوه قضاییه:
این همه بی عدالتی در دستگاه قضائی تا کی به نام اسلام مجوز خواهد داشت؟
. ادامه راه سبز(ارس): فخرالسادات محتشمی پور در سومین نامه سرگشاده خود خطاب به رییس قوه قضاییه سولاتی را در خصوص بازداشت همسرش سیدمصطفی تاجزاده مطرح کرده است. او در این نامه خطاب به صادق آملی لاریجانی نوشت: «سوال من درمورد بدرفتاری های مسئولین بند دو الف و به خصوص بازجوهای اولیه همسرم است که به خود جرأت داده اند تا دست کثیفشان را بر فرزند زهرا(س) بلند کنند و جسم بیمار او را مورد ضرب و شتم قرار دهند. من باید بفهمم این فرد یا افراد دون و حقیر وحیوان صفت ِ آدم نما از کدام مقام یا مقاماتی اجازه جسارت به تاجزاده عزیز را داشته اند که از نوجوانی در رکاب بنیان گذار جمهوری اسلامی بوده و بی هیچ مزد و منتی خدمت کرده و همیشه خود را مدیون انقلاب و امام و مردمش دانسته است؟»

وي در ادامه بيان داشته: «خانواده های زندانیان سیاسی را به بهانه اجرای قانونی که انکارش می کنید، بیش از این تحت فشار قرار ندهید احضاریه و تهدید و تضییق فقط خانواده ها را ناامیدتر و کار را سخت تر می کند. یادتان باشد ناامیدی سرآغازی نافرجام است! ما از این زندگی خسته شده ایم و برایمان فرقی نمی کند پشت میله ها باشیم یا در زندان بزرگتری که برایمان ساخته اند. به زیردستانتان بگویید: بیش از این سر به سر خانواده های زندانیان سیاسی و وکلایشان نگذارند نه خدا را خوش می آید و نه فایده ای بر آن مترتب است. بلکه هزینه ها را افزایش می هد، شما که خود خوب می دانید جناب آقای صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه که روزی قرار بود مستقل باشد. یادش به خیر»

به گزارش کلمه متن این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«لا یحبّ الله الجهر بالسّوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما»

جناب آقای صادق لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه

با سلام

اینجانب همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی ده ساله از آقای احمد جنتی و شاکی اخیر از کودتاگران نظامی و انتخاباتی، در آستانه سومین ماه بازداشت مجدد ایشان و بازگشتشان به زندان برای سومین بار به صورت کتابت مصدع اوقات شریف شدم تا از باب حق شهروندی از شما که به قولی قاضی القضات کشور اسلامی و امام زمانی ما هستید سؤال کنم که همسرم به چه جرمی در قرنطینه زندان اوین به سر می برد؟

البته بهتر است برای این پاسخ گویی شما که رئیس قوه مستقل قضائیه جمهوری اسلامی ایران و پیش از آن مسلمانی متعبد و انشاء الله قائل به رعایت حقوق برادران و خواهران ایمانی بلکه همه شهروندان، فارغ از دین و مذهب و زبان و قومیت و جنسیت شان هستید، سهل و آسان باشد، سوالاتم را شمرده و آرام مطرح می کنم و جواب سوالاتم را هم از شخص شما می خواهم نه از رسانه های دولتی و وابسته به دولت و یا ارگان کودتا و نه حتی از دادستان منتصب شما که متأسفانه امتحانش را در این دوران فتنه و وسوسه خناسان با وجود همه سوابق پیشین، خوب نداده و از محضر مردم که ولی نعمتند نمره خوبی دریافت نکرده است.

۱- آقای لاریجانی سوال اول من این است که همسر عزیز و نازنین من شامگاه بیست و سوم خرداد ماه ۸۸ به چه جرمی به حکم دادستان معزول و متهم اصلی کهریزک طی هجومی شبانه دستگیر و در سلول انفرادی بند دو الف زندانی شد؟ من این سوال را از شما می پرسم چون همسرم از اولین روز بازداشتش و تا بازگشت سرافرازانه به خانه اش و تا احضار مجدد به دلیل شکایت از کودتاگران وبالاخره تا همین لحظه ای که من نامه سرگشاده ام را خدمت شما نگارش می کنم برای آن جوابی نگرفته است و چون او دستش به قاضی القضات نرسیده و ظاهرا قرار هم نیست که برسد من نیابتا پرسش او را به صورت سرگشاده تکرار می کنم تا شاید احساس مسئولیتی پیدا شود و ما را پاسخی رسد. علی الظاهر دادستان معزول باز مسند یافته در اولین برخورد با همسرم با نیشخند پاسخ جرم ایشان را شرکت در فلان جلسه فلان حزب قانونی ذکر کرده بود و همسرم به ایشان متذکر شده بود که در آن جلسه، فارغ از محل اتهام بودن یا نبودن، شرکت نداشته بلکه بر بالین برادرزاده درحال احتضارش بوده است!

۲- آقای رئیس قوه سوال دوم من این است که چگونه در علم قضا پیش بینی شده که حکم دستگیری کسی سه روز قبل از ارتکاب باصطلاح جرم صادر شود؟ تاریخ حکم جلب همسرم ۱۹ خرداد بوده در حالی که انتخابات روز ۲۲ خرداد برگزار شده است و حوادث پس از انتخابات بعد از دستگیری ایشان حادث شده است.

۳- و اما سوال سوم من در ارتباط با علم غیبی و لدنی رسانه های دولتی خبرگزاری جمهوری اسلامی، ایرنا و روزنامه ارگان دولت، ایران است که قبل از پایان انتخابات و هم زمان با حمله عناصر مسلح موسوم به «سرخود» به ناگهان از دستگیری ایشان و دو تن از دوستان اصلاح طلبشان خبر دادند. و این خبر عصر روز جمعه ۲۲ خرداد روی تلکس خبرگزاری رفت و همان شب در روزنامه ایران چاپ شد. و انتشار اخبار کذب توسط رسانه های دولتی که حاکی از دستگیری ایشان و دوستانشان در خانه تیمی پر از اسلحه، که مورد شکایت حقوقی ایشان نیز قرار گرفته، چه حکمی دارد؟ این پرسش را از این رو مطرح می کنم که ظاهرا قرار است این مصونیت قضایی که شما در روزهای اول مسئولیت جدیدتان فرمودید در نظام قضائی ما بی معناست، برای فرد یا افراد و نهادهای خاصی بی معنا باشد و برای بعضی افراد و نهاد ها اتفاقا خیلی هم معنا دارد و شکایت های همسر حق جو و مظلوم من که روز به روز بر تعدادش افزوده می شود، ظاهرا قرار نیست هیچ گاه در محکمه عدلی مورد رسیدگی قرار گیرد وگرنه صبرمی کردیم تا قاضی مستقلی با رأی عادلانه ای پاسخ گوی این سؤال حقوقی ما باشد.

۴- سوال بعدی من درمورد بدرفتاری های مسئولین بند دو الف و به خصوص بازجوهای اولیه همسرم است که به خود جرأت داده اند تا دست کثیفشان را بر فرزند زهرا(س) بلند کنند و جسم بیمار او را مورد ضرب و شتم قرار دهند. من باید بفهمم این فرد یا افراد دون و حقیر وحیوان صفت ِ آدم نما از کدام مقام یا مقاماتی اجازه جسارت به تاجزاده عزیز را داشته اند که از نوجوانی در رکاب بنیان گذار جمهوری اسلامی بوده و بی هیچ مزد و منتی خدمت کرده و همیشه خود را مدیون انقلاب و امام و مردمش دانسته است؟ و تنها گناهش نگفتن مجیز اصحاب قدرت و نقد صالحانه و مشفقانه اش برای جلوگیری از انحراف در نظام و حکومت و ممانعت از افتادن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بوده است. بی شک همه توهین و تحقیرها به ساحت این عزیز نه تنها موجب شکستن روح بزرگش نبوده بلکه او را در نزد مردم عزت و رفعت بخشبده و دشمنانش را نزد ایشان خوار کرده است اما این عاقبت نمی تواند پرسشگری ما را مانع گردد و هرچند این تعدی گری ها در زمان مسئولیت شما نبوده و از آن برائت جسته اید، اما در هر حال نظام قضا باید برای پرسش های ما و مردم ایران پاسخی حقوقی و درخور داشته باشد.

۵- سوال دیگر در مورد هجوم به خانه ما در غیبت اهل البیت و با کمال حیرت بازکردن درب آپارتمان با کلید یا شاید هم شاه کلید بوده و به سرقت بردن اموال شخصی ما ( من و دخترم ) که تا براساس صورت جلسه امضا شده توسط سرایدار نگون بخت وحشت زده ساختمان ما، باز پس داده نشود من حق استفاده از لفظ سرقت برای این عمل و لفظ سارق برای مهاجمین سپاهی را، که اختلال در زندگی ما و عسر حرج برایمان به بار آورده اند، برای خود محفوظ می دارم. ادامه ضبط اموال شخصی ما و لوازم شخصی همسرم در حالی است که من و وکیل خدم و همسرم درخواست استرداد آن را به دادستان فعلی داده ایم و کارشناس مربوطه (بازجوی ششم همسرم) ماه هاست قول همکاری برای استرداد آن ها را داده و ما را در بلاتکلیفی نگاه داشته است.

۶- و اما در مورد دادگاه های نمایشی و شوهایی که متأسفانه به فرموده، توسط دستگاه قضائی اجرا شد و در رسانه های دولتی لحظه به لحظه گزارش شد و در رسانه ملی برای بینندگان هفتادمیلیونی در شهر و روستا به نمایش در آمد و چون لکه سیاهی بر کارنامه دستگاه قضائی که بهشتی بزرگ بنایش را گذاشته بود، نشست، درست است که شما از این اقدام غیرقانونی و دیگر اقدامات غیرقانونی صورت گرفته در دوران پیش از مسئولیتتان تبری جستید و فرمودید که اتفاقا آمده اید تا بی قانونی ها را اصلاح کنید و برای همین دادگاه های علنی برچیده خواهد شد اما با تأسف بسیار کیفرخواست عمومی علیه عزیزان ما در ملأ عام قرائت شد و دفاع آنان در خفا و تنها با حضور مأمورین امنیتی و سپاهی و تصویرگر رسانه دولتی و حتی بدون حضور خانواده مقدور گشت و این را ما و آزادگان دربندمان باید عین عدالت و قانون تلقی می کردیم و من امروز افتخار می کنم به درایت و هوشیاری همسرم که زیربار این نمایش مضحک حاکم پسند نرفت و اجازه نداد دفاع در محکمه غیرعادل او را در گناه ظلم ظالمان شریک کند او را درود می گویم که دفاع از اتهاماتی که هرگز نپذیرفته بود را به محاکمه همزمان کسی موکول کرد که او را پایه گذار تقلب و تخلف در انتخابات می دانست و این اقدام معترضانه را همه صاحبان بصیرت فهمیدند و همه آزادگان درک کردند و ما از این رو علیرغم همه صعوبت های این روزهایمان خدای را شاکریم.

۷- آقای لاریجانی همسر خدمتگزار من ۱۱۸ روز را در انفرادی در سخت ترین شرایط گذراند و نزدیک نه ماه در حبس سپاهیانی بود که همه توانشان را به کار گرفتند تا او را وادار به گفتن مطالبی کنند که دل مردم را با آنان نرم و حکومت نظامیشان را توجیه کند اما او به لطف الهی بر اعتقادات خویش که ملهم از آرمان های بلند انقلاب بود مصمم ماند و با همان ذکاوت و دریافت درست به بازجویانش و به آقای طائب به صراحت گفت که معتقد است در کشور کودتا شده و بر سر این ادعا ماند تا زمانی که اعترافات مشفق در سطح ملی منتشر شد که با افتخار از اقدامات کودتائی سخن گفت و زندانیان سپاه را وادار به شکایت از خود و دیگر یاران کودتاگرش کرد. سوال اصلی من این است جناب قاضی القضات: چرا جای شاکی و متشاکی عنه عوض شده آیا آیات جدیدی نازل شده یا الهامات غیبی بر قضات واجد شرایط وارد شده یا نظام قضا تغییر کرده و قوانین بازنویسی شده است. و یا این که آخرالزمان رسیده و همه چیز وارونه گشته و باید به واقع منتظر ظهور حجت حق باشیم تا دست تعدی ظالمان را از مردم بی پناه و مظلوم کوتاه کند؟ همسر من و دیگر عزیزان زندانی سپاه، شاکی هستند و چهار تن از شکات در حال حاضر در حبس به سر می برند و یکی از آنان در شرایط سخت و خطرناک قرار دارد و سه تن دیگر بیرون زندان در معرض سوال و فشار و تحت نگاه شدید امنیتی از زندگی عادی بازمانده اند. آیا قرار هست به این شکایت رسیدگی شود یا نه ؟ حالا اگر قرار رسیدگی به شکایت ندارید به دلیل همان مصونیت قضایی از ما بهتران چرا همسر بیمار مرا در قرنطینه نگاه داشته اید و مانع تجویزات ضروری پزشکی او می شوید و اجازه نمی دهید پزشکان متخصصش او را برای ادامه معالجات ویزیت کنند؟ این کدام بخشنامه، آیین نامه، قانون و مقرراتی است که به شما و نیروهای تحت امرتان اجازه می دهد تاجزاده و هم سلولی گرانقدرش نوری زاد را نزدیک به دوماه بدون این که به بند عمومی منتقل شود از حقوق اولیه اش محروم کنید؟ شنیده ام دو سه روزی است که ایشان و آقای نوری زاد می توانند ساعتی را به هواخوری بروند، بفرمایید که ممانعت های پیشین از چه رو بوده آیا قاضی مأمور معذور حکمی مبنی بر پوشیده ماندن جسم عزیز ایشان از آفتاب و مهتاب صادر کرده بوده است؟ چرا امکان دادن کتب و جزوات مورد نیاز ایشان فراهم نمی شود؟ چرا اجازه تماس منظم، ملاقات منظم و ملاقات حضوری با همه افراد خانواده شان را ندارند؟ چرا حتی امکان استفاده از امکاناتی که زندانیان عادی دارند مثل کلاس های ابتدایی آموزشی از ایشان دریغ می شود و دادستان آن را منوط به پاسخ استعلام می کند؟ این استعلام از چه مقام مافوقی باید صورت گیرد؟ بازجوها؟ فرماندهان سپاه؟ یا نیروهای ماورائی که از چشم ما دورند و شما می شناسیدشان و وکلای ما نمی شناسند؟

۸- آقای قاضی القضات همسر آزاده من که روزهای شکنجه های کشنده انفرادی را بدون درخواست حتی لیوانی آب از بازجوهایش گذرانده بی شک هرگز از شما چیزی نخواهد خواست اما من به عنوان همسر او و به نمایندگی از خانواده اش، فرزندانش، پدر و مادرش، برادر و خواهرانش و همه بستگان و دوستانش از شما آخرین پرسش را دارم : این همه بی عدالتی در دستگاه قضائی ما تا کجا ادامه دارد و دروغ هایی که به نام دین گفته می شود و گناهان کبیره ای که به نام اسلام توجیه می شود تا کی مجوز خواهد داشت؟ رئیس سازمان های زندان های شما چگونه به خود اجازه می دهد برای توجیه مردم و بلکه از خوف پاسخ گویی به مقامات بین المللی لجوجانه داشتن زندانی سیاسی در کشورمان را انکار کند و امثال تاجزاده را زندانی امنیتی بنامد، کسی که دیروز عضو شورای امنیت ملی بوده و شبانه روزش را در حفظ امنیت کشور و مردمش که چون جان آنان را دوست دارد وقف کرده است . آقای رئیس بیایید چون نامتان با خودتان صادق باشید و بدون هراس اعتراف کنید که همه زندانیان بند ۳۵۰ و اکثر زندانیان بند ۲۰۹ و ۲۴۰ و شاید همه شان و زندانیانی در رجائی شهر و اهواز و کجا و کجا زندانیان سیاسی مخالف و منتقد دولت هستند. اسلحه دست نظامیانی است که باید به پادگانها برگردند و همه جرم همسر آزاده من همین است آقای صادق لاریجانی. همین که معتقد است سپاه از فرمان امام تخطی کرده و وارد سیاست و وارد امر خطیر انتخابات شده و وارد دیگر حوزه هایی که نباید به آن ورود پیدا می کرده است. همسر من معتقد است سپاه باید به جایگاه خود بازگرددد و نظامیان باید به پادگان ها برگردند تا قوه قضا بتواند کار خود کند و مجلس در رأس امور باشد و مردم ولی نعمت باقی بمانند و مسئولین پاسخگو باشند و هیچ فرد یا نهادی از مصونیت آهنین برخوردار نباشد که این مصونیت فسادآور است.

۹- آقای لاریجانی ما مسلمانیم و به معاد اعتقاد داریم. شما رمضان سال گذشته در حضور شاهدانی اعلام کردید که آمده اید به مرّ قانون عمل کنید. آن روز ما این وعده نیکو را فی الفور به خانواده های زندانیان سیاسی رساندیم و شاهد مسرت آنان بودیم که باور کرده بودند قوه قضائیه ما می خواهد مستقل باشد و نمی خواهد زیر فرمان گروه های فشار، هرکه می خواهند باشند، در اجرای قانون که هدیه مشروطه و هدیه انقلاب اسلامی ماست، بیش از این تعلل و سستی کند. ما تحولات در قوه قضائیه به فال نیک گرفتیم اما دریغ که جز تغییراتی ظاهری اتفاق چندانی نیفتاد و سرگذشت دادستان معزول و دیگر مأموران معذور برای کسی عبرت نشد و قانون هم چنان بازیچه دست اصحاب قدرت و زرو زور و تزویر باقی ماند. آقای صادق لاریجانی که نامتان برازنده اعمالتان باد، شما آن روز با زبان روزه فرمودید من با فکر تاجزاده و میردامادی مخالفم اما این دلیل نمی شود که در حقشان بی قانونی شود. گفتید که اگر روزی نتوانم به مرّ قانون عمل کنم لباس پیامبر را از تن در می آورم و می روم. آقای قاضی! همسر من دیر زمانی است که از حقوق اولیه خود محروم است و خانواده اش نیز دچار فشار روحی و روانی هستند. همسر من شاکی است و تاوان شکایتش را دارد سخت و گزاف می پردازد. سؤال آخر من این است : آیا واقعا زمانش فرا نرسیده است؟ و بالاخره یک تذکار: به همکارانتان بگویید پیمانه که پر شد دیگر لبریز شدنش را ممانعت نمی توان. خانواده های زندانیان سیاسی را به بهانه اجرای قانونی که انکارش می کنید، بیش از این تحت فشار قرار ندهید احضاریه و تهدید و تضییق فقط خانواده ها را ناامیدتر و کار را سخت تر می کند. یادتان باشد ناامیدی سرآغازی نافرجام است! ما از این زندگی خسته شده ایم و برایمان فرقی نمی کند پشت میله ها باشیم یا در زندان بزرگتری که برایمان ساخته اند. به زیردستانتان بگویید: بیش از این سر به سر خانواده های زندانیان سیاسی و وکلایشان نگذارند نه خدا را خوش می آید و نه فایده ای بر آن مترتب است. بلکه هزینه ها را افزایش می هد، شما که خود خوب می دانید جناب آقای صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه که روزی قرار بود مستقل باشد. یادش به خیر

فخرالسادات محتشمی پور
همسر آزاده دربند، شاکی از کودتاگران نظامی، سید مصطفی تاجزاده
۱۷/۷/۱۳۸۹
ادامه مطلب ...

آخرين اخبار ارس