بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0ffice.arasdotnet.tk يا http://bekhon.sabzonline.tk

محمد نوری زاد: روز عاشورا، جنازه ام را بر سرشان می کوبم!

در ديداري با محمد نوری زاد در راهرو دادگاه:
روز عاشورا ، جنازه ام را بر سرشان می کوبم!
. ادامه راه سبز(ارس): وب سايت رسمي نوري زاد مطالبي را به نقل از يك شاهد ناشناس كه مدتي را در راهروهاي دادگاه انقلاب با محمد نوري زاد نشست داشته منتشر نموده و نوشته است؛ نویسنده این مطلب به قول خودش توفیق این را داشته است که سی دقیقه در راهروی طبقه سوم دادگاه انقلاب در کنار محمد نوری زاد بنشیند. به دلیل ممنوعیت ملاقات هفتگی، خانواده وی هیچگونه اطلاعی از او و از هم سلولی اش آقای سید مصطفی تاج زاده ندارند. خدای قادر متعال نویسنده این مطلب را در کنار محمد نوری زاد می نشاند تا او آخرین خبرها را به ما برساند. نویسنده ناشناس، هرکه هست، خدایارش. که به همین اندازه ما را از عزیزمان با خبرکرد:
اول که دیدمش، نشناختمش. موهای سرش بلند شده بود. جوری که گویی سه ماهی او رابه آرایشگاه نبرده باشند. پای چپش می لنگید. از شعبه ۲۸بیرون آمده بود. در راهرو جای نشستن نبود. به اتاق منشی رفت تا بریکی از صندلی های اتاق منشی بنشیند. منشی شعبه ۲۸ اجازه نداد. به راهرو برگشت. من به احترامش از جا برخاستم تا به جای من بنشیند. قبول نکرد. اصرار کردم. قبول نکرد. التماسش کردم. قبول نکرد. ایستاد. چهره آرام اما پیروز داشت. گویی از یک جنگ تمام عیار بازآمده بود. جنگی که در آن، پشت حریفش را به خاک برده بود، جوان سربازی که او را از زندان اوین به دادگاه آورده بود، تقلا کرد تا شاید جایی برای نشستن نوری زاد پیدا کند. راهرو، از همیشه شلوغ تر بود. عده ای از متهمین را با دستبند و پابند آورده بودند. صندلی ها اشغال بود، سینه کش دیوار نیز جای برای نشستن نداشت. تا این که بخت یار شد و نفر پهلوی دستی مرا صدا زدند. مثل فنر از جا جست و رفت. اینجا بود که کنار کشیدم و به نوری زاد اشاره کردم در کنار من بنشیند. نشست. پرسیدم: مرا می شناسید؟

گفت: چهره نورانی شما برایم آشناست. اگر اسم شریف شما بخاطرم نیست مرا ببخشایید. درست همینطور کتابی صحبت کرد. “ببخشایید”. انگار یک متن ادبی ویراستاری شده را با صدای گرمش می خواند. همان صدای گرمی که در سایت شخصی اش هست و با خدا مناجات کرده است. ” نجواهای محمد نوری زاد در زندان ”. همان صدایی که گاه با بغض و هق هق کلماتی که در گلو می مانند و شکسته و ترک خورده به گوش می رسند، همراه است:

- خدایا، درکنار سلول انفرادی من، جوانی سخت ناله می کند و از تو طلب مرگ می کند. کف دستم را بر دیوار مشترکمان می گذارم و آیه ای از قرآن تو را برای او می خوانم. ” الحمدالله الذی اذهب عنی الحزن ان ربنا لغفور شکور. عجبا که جوان آرام می گیرد.”

من نجواها را با صدای حزن آلود نوری زاد بارها شنیده و بارها با او گریسته ام. با او به بالای ابرها سفر کرده ام. و با او در سلول تنگ انفرادی زانو به زانو نشسته ام. خدا خواست در بیداری نیز در کنار او بنشینم و چند کلمه ای از او بشنوم. صحبت کردن من و او جایز نبود. یعنی ما اجازه نداشتیم با هم صحبت کنیم. حتی سربازی که او را آورده بود، دوبار به نوری زاد تذکر داد که صحبت نکند. اما شلوغی راهرو و رفت و آمد متهمین وسربازها و خانواده هایی که به احتمال ملاقات بستگان خویش آمده بودند، این امکان را فراهم آورد که نوری زاد نجوا گونه با من صحبت کند. شاید من که در کنار او بودم، به زور می شنیدم او چه می گوید. هیچوقت یادم نمی رود. وقتی دانست من دانشجو هستم، روز شانزدهم آذر را به من تبریک گفت. آن روز، شانزدهم آذر بود. من سراپا گوش بودم و او مسلسل گون، هرچه را برخودش گذشته بود برای من گفت. از من خواست تا شنیده هایم را به اطلاع دیگران برسانم. و تأکید کرد: “یک مطلبی از گفته های من تنظیم کن و به سایت شخصی من بده. منصف باش و چیزی از خودت بر آن اضافه نکن و روح سخنان مرا تغییر نده. ” گفتم: چشم.

و نوری زاد ادامه داد:

چند هفته پیش، در یک دادگاه سه دقیقه ای مرا بخاطر توهین به مأموران وزارت اطلاعات مجرم دانستند. بازپرس عجول، طی دو سوال سرو ته قضیه را به هم آورد و پرونده ای برای من تشکیل داد. ظاهراً در نامه ای به رهبری، من نوشته بودم که مأموران وزارت اطلاعات، با متهمین بازداشت شده برخوردهای تند همراه با ضرب و شتم دارند و به آنها ناسزا می گویند. من در پاسخ به سوأل اول این بازپرس عجول نوشتم: وقتی مأموران وزارت اطلاعات، کله حمزه کرمی و عبداله مؤمنی را در کاسه مستراح فرو می کنند و خود مرا – محمد نوری زاد را – می زنند و غلیظ ترین فحش های رکیک را بر زبان می آورند، چرا نباید به این رویه زشت و هیولاگون اعتراض کنم؟ خلاصه در آن سه دقیقه، بازپرس عجول مرا مجرم دانست و پرونده ای را که مأمور تشکیل آن بود، تشکیل داد. مگر او، و گنده تر از او، می توانند به شکایت وزارت اطلاعات توجهی نکنند و بگویند این شما هستید که مقصرید؟بازپرس بی نوا باید زندگی کند. او که قرار نیست به زحمت بیفتد. گور پدر عدالت و انصاف و کسی که از دستگاه قضایی طالب حق و حقیقت است. من بعد از این بازپرسی خنده دار، نامه ای نوشتم به رئیس قوه قضاییه و از مأموران خاطی وزارت اطلاعات شکایت کردم. نامه ام صریح بود. طوری که دو نفر، یکی از اطلاعات، و یکی هم از دادستانی مرا خواستند. مرد اطلاعاتی که خودش را ” نوروزی ” می نامید، مودب بود اما مرا فریب خورده می دانست. جوابش را دادم. دومی می خواست بداند که من کی و کجا از مأموران اطلاعات کتک خورده ام و ناسزا شنیده ام و شکایت کرده ام. می گفت با یک واسطه از طرف خود آقای لاریجانی آمده. اسمش را پرسیدم. نگفت. شاید آقای لاریجانی می خواسته بداند این ” کله در مستراح فرو کردن ها ” در دوره او بوده. همین که فهمید به دوره پیش از او مربوط است، فتیله عدالتش پایین کشیده شده و خیالش راحت شده است. تا این که دیروز پانزده آذر، مرا به همین شعبه ۲۸ آوردند پیش قاضی مقیسه. در همان یکی دو جمله اول دانستم قاضی بی ادبی است. زانوی پای من درد می کند. مثل شعبان بی مخ ها داد زد: لنگت را جمع کن. به او گفتم: قاضی باید با ادب باشد. من پایم درد می کند. گفت: پس دراز بکش. در اتاق سه نفر بودیم. من و مقیسه و منشی که گفته های مقیسه را می نوشت. مقیسه یک روحانی فربه است. شروع کرد به خواندن پرونده من در همان جلسه. به او گفتم: یک قاضی باید متن پرونده را قبلاً خوانده باشد. گفت:سرمان شلوغ است. نمی رسیم. گفت: تو باید ثابت کنی این حرف هایی را که درباره مأموران وزارت زده ای!

راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست. مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد؟ هرگز. و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم، به مقیسه گفتم: من، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم. و منشی نوشت. داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند. مقیسه روکرد به من و گفت: اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند. حکم زندان برایت می برم. گفتم: من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم. گفت: حسابت را می رسم. گفتم: تو مرعوب وزارت اطلاعاتی. من تو را قبول ندارم. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم. و منشی نوشت.

مقیسه گفت: بدبخت می دانی با خودت چه می کنی؟ گفتم: هرچه در توان داری بکار بگیر. یک سال. ده سال. بیست سال. حبس ابد. تو با هر رأیی که می دهی آتش جهنمت را شعله ورتر می کنی. مقیسه به تنگ آمد و گفت: حالی ات می کنم مزدور اجنبی. گم شو بیرون. به او گفتم: من مزدی اگر گرفته ام از جمهوری اسلامی بوده. کارمند جهادسازندگی بوده ام. کارم مشخص بوده. تو چه؟ که بر مسند علی نشسته ای و با عدالت شوخی می کنی ! منشی به مقیسه گفت: بنویسم؟ مقیسه به او گفت: نه، ولش کن. مریض است. نمی بینی؟ به مقیسه گفتم: مریض خودتی. کدام مریض، مریض تر از کسی که بر سر حق و عدالت کلاه می گذارد؟ از اتاق بیرون آمدم. مرا به اوین بازگرداندند و امروز باز به شعبه ۲۸ آوردند. وارد اتاق مقیسه که شدم، علاوه برخود او و منشی اش، یک خانم ( نماینده دادستان ) و مردی که بعداً فهمیدم محض احتیاط آورده اند تا من با مقیسه دست به یقه نشوم هم بودند. مقیسه سر ضرب شروع کرد و بدون بسم الله و رسمیت جلسه از من پرسید: به چند سال محکوم شده ای؟ خواستم چیزی نگویم، اما گفتم: در پرونده من هست. گفت: در این پرونده نیست. گفتم: از دستگاه کامپیوتر دادگاه سوأل می کردید مشخص می کرد. گفت: حالا تو بگو. گفتم: سه سال و نیم. گفت: تو نوشته ای که مأموران اطلاعات کله متهمین را در کاسه توالت فرو می کنند. باید این را ثابت کنی. می دانستم بازی شروع شده است وصحنه با حضور نماینده دادستان کامل است. گفتم: من نه شما را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس می گوید من نه تو را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم. مقیسه گفت: تو نوشته ای با حمزه کرمی و عبدالله مومنی این کار را کرده اند. من این دونفر را می آورم اینجا اگر گفتند با ما این کار را نکرده اند چه؟ گفتم: اگر معلوم شد مأموران وزارت اطلاعات مقصرند چه؟ شما آدمی هستی که برعلیه آنها رأی بدهی ! نیستی. به همین دلیل من کوچکترین ارزشی برای این دادگاه قائل نیستم.مقیسه به نماینده دادستان گفت: تا کیفرخواست مرا بخواند. آن خانم، در دو جمله مرا مستحق مجازات دانست. درست همان نقشه ای که از پیش مشخص بود. گفتم: خانم محترم، ضمن احترام به شما و چادر شما، من این دادگاه و این قاضی را قبول ندارم. مقیسه گفت: چرا؟ گفتم: بخاطر این که شما فرسنگ ها از عدالت فاصله داری. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس تو فرسنگ ها از عدالت فاصله داری. مقیسه به من گفت: من بزرگترهای تو را به طناب اعدام سپرده ام. از سال ۶۰ تا الآن دارم قضاوت می کنم. گفتم: جهنمت را در همین دنیا خواهی دید. گفت:بدبخت،من خودم رادرمرکز بهشت می بینم. گفتم: اگر این را هم نگویی شب ها چطور از عذاب وفشاروجدان بخوابی. تازه اگر وجدانی برایت مانده باشد. گفت: اگر ثابت نکنی این حرفها را، می دانم با تو چه کنم. گفتم: قبولت ندارم. بویی از عدالت نبرده ای. گفت: باشد. پس من بر اساس همین پرونده ( پرونده دو سوالی وسه دقیقه ای که در آن حمزه کرمی و عبدالله مومنی اشاره کرده بودم. وسرهای فرو شده آنها در مستراح و فحش ها و ناسزاها)رأی صادر می کنم. گفتم: بروم؟ گفت: باش تا حکم به تو ابلاغ شود.

صحبت های نوری زاد به اینجا که رسید، او را به داخل صدا زدند. رفت و ده ثانیه بعد برگشت. از کنار من عبور کرد، به احترامش از جا بلند شدم. توقفی کرد و گفت: “دوسال حبس برید. به مقیسه گفتم بنویس سی سال !” نوری زاد با سرباز همراهش و مأمور دیگری که درجه بالاتری داشت، درطول راهرو رفت و به طرفی پیچید. من بلافاصله کاغذ و قلم در آوردم و هرچه را که از او شنیده بودم، نوشتم تا فراموشم نشود. نوری زاد در آن نجوای نیم ساعته، به اندازه یک ساعت مطلب فشرده به من گفت. چیزهای دیگری هم از او شنیدم که بد نیست آنها راهم متذکر بشوم.

پیش از آن که از صندلی ای خالی شود و او درکنار من بنشیند، یکی از وکلای سرشناس آمد و با دیدن نوری زاد که ایستاده بود، با او خوش و بش کرد. شنیدم که نوری زاد به گفت: آقای وکیل، میدانم که کار شما نیست اما برای زندان انفرادی بازداشت شدگان یک فکری بکنید. من اطمینان دارم اگر همین آقای مقیسه را یک روز، حتی تفریحی به سلول انفرادی بیندازند، می آید و یک روز را بیست روز محاسبه می کند. چرا باید یک روز در سلول انفرادی، که با هزار جور هول و هراس همراه است، معادل یک روز بند عمومی محاسب شود؟ دربند عمومی، جمعیت زیادی هست. در سلول انفرادی هیچیک از اینها که نیست، نگرانی و اضطراب و هول و هراس هم هست. وکیل با شنیدن این سخنان، پا به پا شد و گفت: آقای نوری زاد، اینها به ما مربوط نیست. باید مجلس روی این موضوع کارکند.

نوری زاد انگار که بخواهد تیری درتاریکی انداخته باشد. به او گفت: برای همین موضوع، بسترسازی کنید. در محافل، درهرکجا که بحثی قضایی هست، این مهم را مطرح کنید. اگر یک روز انفرادی معادل ده روز محاسبه شود، بسیاری از زندانیان امروز، آزاد می شوند.

یک نکته دیگر هم از نوری زاد شنیدم که بسیار به دلم نشست. نوری زاد ایستاده بود که یکی از زندانیان سیاسی جلو رفت و اورا درآغوش گرفت و بوسید و حال آقای تاج زاده را از نوری زاد پرسید. نوری زاد دست به شانه اوگذاشت و گفت: «همینقدر بگویم که من تاج زاده را ندیده بودم. علیه اومطالب انتقادی زیادی نوشته بودم. رفتار و گفتار تند او را نمی پسندیدم. اما اکنون که چندماهی است با اوهمنشین شده ام، او را مردی منطقی، مسلمان، خیراندیش میدانم. تاج زاده بسیارپاک است. در مسایل سیاسی آگاه و کارشناس است. همه اینها به کنار، پیشنماز من است درنماز جماعت.

نوری زاد رابه اوین برگرداندند. اماآخرین سخنان اودرگوشم مانده است. قاطع و تردید ناپذیر:

«من از روز بیست آذربه اعتصاب غذای خشک دست خواهم زد. دراعتراض به قانونی که نیست. عدالتی که نیست وظلمی که هست. علت این که از روز بیستم (شنبه) رابرای شروع اعتصاب انتخاب کرده ام این است که می خواهم درست روزعاشورا، جنازه ام را بر سر اینها بکوبم.»

این تابلو راشما مجسم کنید: یک راهرو، و یک مرد در میان دومأمور می لنگد و پیش می رود. آیا او به سوی مرگ می رود؟ خدایا درعاشورای توچه نهفته است؟

نوری زاد یک تقاضا نیز داشت: «بهمه بگو حلالم کنند؛ مخصوصاً به خانواده ام؛ به همسر و فرزندانم؛ که بسیار آزردمشان.»

6 نظرات :: محمد نوری زاد: روز عاشورا، جنازه ام را بر سرشان می کوبم!

  1. اگر دین دارید با اسرا و ملت مظلوم چنین نکنید

    اگر دین ندارید اما آزاده‌اید این‌همه پستی و جبّاریت رسم آزادگی نیست

    اگر نه دین دارید و نه آزاده‌اید اما به حرمتِ آبا و اجدادی خود می‌بالید نام‌شان را به این فرومایگی نیالایید...

    شما حاكمان، نه در دین خانه دارید و نه در آزادگی و نه در خاندان؟! آواره کدام ویرانه‌اید؟ کاسه‌ی سر مظلوم را به کیسه‌ی زر ظالم فروختن در کدامین بازار آموخته‌اید؟

  2. لعنت الله علی قوم الظالمین
    خدایا پست فطرت های ملحدرارسوا کن .
    وبر استقامت بندگان صالحت بیفزای.

  3. بسم الراس الخونین
    سید علی راه تو بود مرا اصول توحید
    تا کور شود هرآنکه نتواند دید

    ای فتنه گران اگر شرف دارید
    از این همه فتنه دست بردارید
    لاف کمتر که لافتان هیچ است
    بی ولایت طوافتان هیچ است
    میر حسین دل به فتنه گرم نکن
    با سید علی پنجه نرم نکن
    سید علی نایب قطب کل افلاک است
    شوخی با سید علی خطرناک است
    هرکس که با سید علی درافتادست
    ولله نسل او ورافتادست
    م.ب

  4. بياد حق

    فقط به اين دوست شاعرمان ميتوان گفت: "زررررررررررررشك!"

    يا حسين

  5. تو رو خدا از اقامون نوری زاد خبر بدید ، بهش بگید آقا گرسنگی امان از ما گرفته ،بگید وای بر ما ... وای بر ما ...اگر سایه ی معرفتتون بالای سر ما نباشه،
    بهش بگید خنده جوونای اینجارو (خوزستان) اشک کردید
    بهش بگید امید مارو ناامید نکن
    بهش بگید ای کاش بودم که روی پاهاش بیفتم بپرسم اقا شما چطور اینقدر آسمونی هستید

  6. امروز روز تاسوعای حسینی ست دلم گرفته بغض گلویم را.. نمیدانم بر مظلومیت حسین بگریم یا بر مظلومیت فرزندانش عاشقان عدالتش..او حسین بود او فرزند علی بوداو صبرش زمینی نبود .. دیروز به اسمان گفتم ببار بارید کاش بغض من هم میترکید کاش سر به شانه اسمان میگذاشتم.. حیله و ظلم یزید حیله اشکار بود ولی حیله ی یزیدیان امروز نمیدانم کی اشکار میشود ای خدا تا ان موقع به انها صبر بده و برای بنده کوچکی چون من شکیبایی و توانمندی و اگاهی یا حسین به حرمت روزت به حرمت منزلت مارا از یاد مبر راه حق نشان ما و همه بده و ظلم ها را اشکار کن

آخرين اخبار ارس

دعوت به راهپیمایی اعتراضی ۲۵ بهمن: پیگیر آرمان‌های انقلاب با خلاقیت، مقاومت و امید خواهیم بود
(0 نظرات )
به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب و دعوت به راهپیمایی اعتراضی ۲۵ بهمن:شورای هماهنگی راه سبز امید؛ «پیگیر آرمان‌های انقلاب با خلاقیت، مقاومت و امید خوا...
فیلم حضور جنبش سبز در مراسم تشییع پیکر ناصر حجازی
(1 نظرات )
فیلم حضور جنبش سبز در مراسم تشییع پیکر ناصر حجازی• ادامه راه سبز(ارس): مراسم تشییع پیکر مرحوم ناصر حجازی، اسطوره فوتبال ایران، در استادیوم آزادی، با ...
زمین سوخته و بذرهایی که باید کاشت
(0 نظرات )
آبادی هایی بر ویرانه های کاخ امپراتوری دروغ:زمین سوخته و بذرهایی که باید کاشت• ادامه راه سبز(ارس): این روزها ایران ما، ایامی سخت شگفت را می گذراند. م...
جریان انحرافی، اسم رمز فرار از یک انحراف ۲۰ ساله!
(0 نظرات )
هيچ چيز تازه اي نيست:جریان انحرافی، اسم رمز فرار از یک انحراف ۲۰ ساله• ادامه راه سبز(ارس): «دروغ» که به «بار» بنشیند، «انحراف» آغاز می‌شود. «متولیان ...
مهدی خزعلی : کلاهتان را قاضی کنید، کدام بی بصیرتیم، ما یا شما؟
(0 نظرات )
برگرفته از سايت دكتر مهدي خرعلي:کلاهتان را قاضی کنید، کدام بی بصیرتیم، ما یا شما؟• ادامه راه سبز(ارس): مهدی خزعلی در سایت خود روزشماری از نوشته های گ...
كتاب 'بيشعوري' - خطرناكترين بيماري تاريخ بشريت - pdf
(2 نظرات )
راه عملي در شناخت و درمان خطرناكترين بيماري تاريخ بشريت:كتاب بيـشـعـــــوري• ادامه راه سبز(ارس): در دوران روشنگری گمان می‌شد دانش دوای درد بشر است. ک...
گزارش تکان دهنده وزیر دولت خاتمی از وضعیت اقتصاد کشور
(0 نظرات )
گزارش تکان دهنده وزیر دولت خاتمی از وضعیت اقتصاد کشور• ادامه راه سبز(ارس): وزیر صنایع و معادن دولت سید محمد خاتمی می گوید: کل درآمد ایران از نفت، از...
خاتمی از چه می گوید؟
(0 نظرات )
پیرامون سخنان اخیر رئیس جمهور سابق ایران:خاتمی از چه می گوید؟• ادامه راه سبز(ارس): "اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه ک...
بازی کثیف
(0 نظرات )
نوشتاري از مسعود بهنود روزنامه نگار:بازی کثیف• ادامه راه سبز(ارس): آقای خاتمی باز با دل امیدوارش آمده است به میدان، می ترسد، نه از ماشین نفرت و افترا...
سید محمد خاتمی: امروز هیچ کس نمی تواند جلوی حرف حق را بگیرد
(0 نظرات )
سید محمد خاتمی در دیدار با جمعی از رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس:امروز هیچ کس نمی تواند جلوی حرف حق را بگیرد• ادامه راه سبز(ارس): سید محمد خاتمی در ...
به راستی چه کسی بی بصــیرت بود، میرحسین یا …؟!
(0 نظرات )
میرحسین موسوی نماد وجدان بیدار ایرانیانبه راستی چه کسی بی بصــیرت بود، میرحسین یا …؟!• ادامه راه سبز(ارس): آیا میرحسین موسوی بی بصیرت بود که سه سال پ...
سیدمحمد خاتمی: قدرت نباید در هاله‌ای از تقدس پوشانده شود
(0 نظرات )
سیدمحمد خاتمی در جمع معلمان:حاکمی که درد مظلومان را نداشته باشد حاکم مطلوب امام علی نیست• ادامه راه سبز(ارس): رئیس‌جمهور سابق کشورمان با تاکید بر این...
اسامه بن لادن، رهبر القاعده هم به زباله دان ديكتاتورها و تروريستها پيوست
(0 نظرات )
رییس‌جمهور آمریکا خبر کشته شدن رهبر القاعده را تایید کرد• ادامه راه سبز(ارس): باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا دقایقی پیش در سخنرانی در کاخ سفید گفت: ...
مصباح یزدی: مخالفت با ولی فقیه در حد «شرک بالله» است !
(1 نظرات )
مصباح یزدی: مخالفت با ولی فقیه در حد «شرک بالله» است!• ادامه راه سبز(ارس): محمدتقی مصباح یزدی در دیدار با جمعی از پاسداران اعلام کرد که مخالفت با ولی...
رقابت بی فایده متملقان دستگاه ولایت برای جلب وجاهت!
(2 نظرات )
رقابت بی فایده متملقان دستگاه ولایت برای جلب وجاهت:با یک یا علی باورهای مردم را به باد ندهید!• ادامه راه سبز(ارس): می گویند دزد نگون بختی به خانه روض...
۳۲ سال گذشت و هنوز به آزادی نرسیده‌ایم
(2 نظرات )
يادداشتي از هنرمند سبز حسین زمان در وبلاگ شخصی خود:آزادی ، آی آزادی• ادامه راه سبز(ارس): یادم می آید اوایل دهه پنجاه بود من تازه وارد دبیرستان شده بو...
ذوالنور روحاني تندروي نظامي: در 25 بهمن، نیروی انتظامی مرعوب بزرگی جمعیت شد
(0 نظرات )
اعتراف ذوالنور به ناتوانی جریان اقتدارگرا از سازماندهی جمعیت هوادار• ادامه راه سبز(ارس): یک چهره تندرو نظامی- روحانی با اعتراف به اینکه جنبش سبز با ه...
کسب در آمد کاذب از جیب مردم با فریب و دروغ به بهانه حذف «صفرها»!
(2 نظرات )
پشت پرده حذف چهار صفر از پول ملی:کسب در آمد کاذب از جیب مردم با فریب و دروغ• ادامه راه سبز(ارس): دولت احمدی‌نژاد در طول ۵ سال گذشته به خوبی کارکردهای...
خاتمي: وقتی جهاد اقتصادی مطرح میشود بدين معناست که وضعیت اقتصادی فعلي چندان مناسب نیست
(1 نظرات )
سيد محمد خاتمي در ديدار با قرآن پژوهان استان يزد:وقتی جهاد اقتصادی مطرح میشود، بدين معناست که وضعیت اقتصادی چندان مناسب نیست• ادامه راه سبز(ارس): سید...
احمدی نژاد و پنگوئن ها
(0 نظرات )
احمدی نژاد و پنگوئن ها• ادامه راه سبز(ارس): روایت است که پنگوئن ها آموخته اند، برای در امان بودن از سرما، هنگام وزش بادهای قطبی گرد هم بیآیند. آنها ...
ما که وجه این قبض را نداریم که بپردازیم، گاز نمیخواهیم
(4 نظرات )
ما که وجه این قبض را نداریم که بپردازیم، گاز نمیخواهیم • ادامه راه سبز(ارس): این قبض گاز ما است، آخرین قبض قبل از قطع یارانه ها چهارده هزار تومان ب...
ناگفته هایی از مراسم تشییع و لغو مراسم ترحیم میراسماعیل موسوی
(2 نظرات )
در گفتگوي جرس با برخي از نزديكان مرحوم موسوي:ناگفته هایی از مراسم تشییع و لغو مراسم ترحیم میراسماعیل موسوی• ادامه راه سبز(ارس): اینجا محله درخونگاه ا...
نماهنگ «ديو زنجيرباف» تقديم به تمامي آزادگان سبز دربند حاكمان سياه
(1 نظرات )
نماهنگ «ديو زنجيرباف» تقديم به تمامي آزادگان سبز دربند حاكمان سياه• ادامه راه سبز(ارس): این نماآهنگ در سایت یوتیوپ منتشر شد و در پایان آن سخنانی از ب...
پیام تسلیت وبلاگنویسان سبز به میرحسین: بر خود می بالیم که در انتخاب خود اشتباه نکرده ایم
(1 نظرات )
پیام تسلیت وبلاگنویسان سبز به میرحسین موسوی:رسالت ما جز سرافرازی ایران نیست، می بالیم که در انتخاب خود اشتباه نکرده ایم• ادامه راه سبز(ارس): جمعی از ...
«نقد گذشته، راه آینده» به قلم سيد مصطفي تاجزاده
(0 نظرات )
«نقد گذشته، راه آینده» به قلم سيد مصطفي تاجزاده• ادامه راه سبز(ارس): مصطفی تاج زاده در یکی دیگر از مجموعه مقالاتی که پیش از بازگشت به زندان نوشته، تو...
در این مملکت شب و روز مسابقه ی دروغ و تهمت و افترا برقرار است
(0 نظرات )
بيانيه رزمندگان و سرداران دفاع مقدس، جانبازان و خانواده‌ی شهدای بوشهر خطاب به حاکمیت:در این مملکت شب و روز مسابقه ی دروغ و تهمت و افترا برقرار است • ...
نشريات سبز: شماره ۴۸ روزنامه «كلـــمـــه» || شماره ۷۴ روزنامه «قلـــم سبـــز»
(0 نظرات )
آخرين شماره نشريات سبز اينترنتي:چهل و هشتمين شماره روزنامه "كلـــمـــه" ؛ شماره ۷۴ روزنامه "قلـــم سبـــز"• ادامه راه سبز(ارس): آخرين شماره نشريات س...
اعلام همبستگی شورای هماهنگی راه سبز امید با جنبش های دموکراسی خواهی منطقه
(0 نظرات )
بیانیه شماره شش، در هفتمین هفته حبس غیرقانونی موسوی و کروبی:افکار عمومی جهان، ادعای حاکمیت ایران در دفاع از مردم بحرین را نمی‌پذیرد• ادامه راه سبز(ار...
اطلاعیه فرزندان میرحسین به مناسبت درگذشت میراسماعیل موسوی
(13 نظرات )
اطلاعیه فرزندان میرحسین به مناسبت درگذشت میراسماعیل موسوی• ادامه راه سبز(ارس): در پی درگذشت میر اسماعیل موسوی پدر میر حسین موسوی، فرزندان این راهبر ج...
سال ۱۳۹۰، سال آگاهی تا رهایی
(1 نظرات )
گسترش آگاهی‌ها، سرمایه‌ی ما برای حضوری پردوام در راه سبز امیدسال ۱۳۹۰، سال آگاهی تا رهایی• ادامه راه سبز(ارس): رسانه‌های سبز ایران، به تأسی از همراها...
رساترين رسانه
(0 نظرات )
رساترين رسانه• ادامه راه سبز(ارس): تلویزیون فارسی بی بی سی اخیراً مستندی را به مناسبت هفتادمین سال راه اندازی بخش فارسی بنگاه سخن پراکنی بی بی سی که ...
گزارش فرزندان رهنورد و میرحسین به ملت از ملاقات سه شنبه با پدر و مادر
(3 نظرات )
گزارش فرزندان رهنورد و میرحسین به ملت از ملاقات سه شنبه با پدر و مادر• ادامه راه سبز(ارس): نزدیک به یک ماه پس از بازداشت مهندس میرحسین موسوی و همسرش،...
بیانیه شماره ۵ شورای هماهنگی راه سبز امید برای تقدیر از حضور مردم و پاسداشت روز جهانی زن
(2 نظرات )
فراخوان به تجمعات اعتراضی:بیانیه شماره ۵ شورای هماهنگی راه سبز امید • ادامه راه سبز(ارس): شورای هماهنگی راه سبز امید طی بیانیه شماره پنج خود، با بیا...
گزارش 10 اسفند تهران: مردم راه مقابله با خشونت و ایجاد هراس را آموخته اند
(4 نظرات )
گزارش کلمه از تجمع اعتراضی مردم در تهران:مردم راه مقابله با خشونت و ایجاد هراس را آموخته اند• ادامه راه سبز(ارس): اگر چه نیروهای امنیتی و نظامی آموخ...
گزارشات ويدئومردمي از تظاهرات امروز 10 اسفند 89 تهران، شيراز، اصفهان و مشهد
(1 نظرات )
گزارشات ويدئومردمي از تظاهرات امروز 10 اسفند 89 تهران، شيراز، اصفهان و مشهد• ادامه راه سبز(ارس): فیلمی از تظاهرات دهم اسفند 89 ، البته متاسفانه امروز...
نامه فرزند کروبی، شاهدی دیگر بر دروغگویی و فریب‌کاری نیروهای امنیتی
(0 نظرات )
روایت محمدتقی کروبی از اتفاقات روز دوشنبه در منزل کروبی:نامه فرزند کروبی، شاهدی دیگر بر دروغگویی و فریب‌کاری نیروهای امنیتی• ادامه راه سبز(ارس): محمد...
تاریخ در انقلاب، بسوي آزادی زیر پایمان امروز صیقل می خورد
(7 نظرات )
تاریخ در انقلاب، زیر پایمان بسوي آزادی صیقل می خورد• ادامه راه سبز(ارس): دهمین روز اسفند من و تو همین امروز است. و امروز تاریخ دیگری است. تاریخی که ب...
ويژه راهپیمایی ۱۰ اسفند در اعتراض به حصر یا حبس رهبران جنبش سبز
(6 نظرات )
راهپیمایی ۱۰ اسفند در اعتراض به حصر یا حبس رهبران جنبش سبز• ادامه راه سبز(ارس): شورای هماهنگی راه سبز امید با انتشار بیانیه ای و در پاسخ به فراخوان ج...
چگونه شما را باور کنیم که نان دین را خوردید و دین را به حال خود رها کردید؟
(0 نظرات )
چگونه شما را باور کنیم که نان دین را خوردید و دین را به حال خود رها کردید؟• ادامه راه سبز(ارس): حسین زمان، هنرمند برجسته کشورمان، در یادداشتی با عنوا...
دختران موسوی: شواهد بازداشت قوی است؛ دیدار با پدر و مادرمان تنها راه تکذیب خبر است
(4 نظرات )
دختران ميرحسين و رهنورد:شواهد بازداشت قوی است؛ دیدار با پدر و مادرمان تنها راه تکذیب خبر است• ادامه راه سبز(ارس): فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد...
شب را ز خود بیرون کنید!
(1 نظرات )
شب را ز خود بیرون کنید!• ادامه راه سبز(ارس): مسأله بسیار ساده است. کسی که چنگ در روی آفتاب می‌زند، این اندازه نمی‌داند که آدمی وقتی از خویش تهی شود و...
میرحسین و کروبی بازداشت و به زندان حشمتیه منتقل شده اند
(0 نظرات )
یاد باد آن روزگاران:نماهنگ برخیــــــــز! ای ز شــــــور شجـــاعانه لبریـــــــز…• ادامه راه سبز(ارس): مرد دوران سختی به پاخیز! ایران در انتظار همت ت...
برادر شهید محمد مختاری: درد آور است که حتی تابوت برادرم را هم دزدیده اند
(4 نظرات )
گفتگو با برادر شهید محمد مختاری:درد آور است که حتی تابوت برادرم را هم دزدیده اند• ادامه راه سبز(ارس): «محمد عاشق آزادی بود، محمد عاشق زندگی بود، محمد...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز
(0 نظرات )
شورای هماهنگی راه سبز امید، با هماهنگی قبلی با موسوی و کروبی، منتشر کرد:متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز• ادامه راه سبز(ارس): متن کامل ویراست دوم ...
حبس مهدي كروبي و فاطمه كروبي در اتاق هاي جداگانه / بازداشت پسر و عروس مهدی کروبی
(1 نظرات )
توقیف کتاب‌ها و اسناد موجود در منزل کروبی / بازداشت علی کروبی:از شب گذشته، هیچ خبری از وضعیت آقای کروبی و همسرش در دست نیست• ادامه راه سبز(ارس): سایت...
رنجنامه دكتر سروش: به نام خدا می‌دريدند و دریدن را نه بازیچه، نه حق بلکه تکلیف خود می‌دانستند
(3 نظرات )
نامه دردمندانه عبدالکریم سروش:آقای دکتر اسم خدا را نبرید، خدا نیست، بخدا قسم خدا نیست، نیست...• ادامه راه سبز(ارس): دکتر عبدالکریم سروش در نامه ای با...
شهادت حامد نورمحمدی، دانشجوی دانشگاه شیراز در جریان مراسم اول اسفند + ويدئوهاي شيراز
(2 نظرات )
شهادت حامد نورمحمدی، دانشجوی دانشگاه شیراز در جریان مراسم اول اسفند• ادامه راه سبز(ارس): در جریان تجمع اعتراضی مردم شیراز در یک اسفند یک دانشجو دانشگ...
يك مامور پليس گفت اين رفتار بسيجيان در ذهن مردم ميماند
(4 نظرات )
مهدي خزعلي در گفتگو با دويچه وله: تهران، یک‌شنبه، اول اسفند ۱۳۸۹ به یک پادگان نظامی تبدیل شده بود• ادامه راه سبز(ارس): مهدی خزعلی، محقق، نویسنده و وب...
حمله اوباش با نارنجک صوتی به منزل مهدی کروبی
(1 نظرات )
هیچ‌یک از حکومت‌های منطقه، چنین برخوردی با مخالفان نداشت:حمله اوباش با نارنجک صوتی به منزل مهدی کروبی• ادامه راه سبز(ارس): سایت حزب اعتماد ملی خبر دا...
گزارشات ويدئومردمي از يكم اسفند، آرايش جنگي نيروهاي زرهي و پياده حكومت عليه حضور مردم در شهرها
(1 نظرات )
گزارشات ويدئومردمي از يكم اسفند ، پاسداشت مردمي هفتم شهداي سبز 25 بهمن• ادامه راه سبز(ارس): يكم اسفند حضور مردم در خيابانها براي پاسداشت هفتم شهداي س...
كروبي خطاب به رييس قضا: تا آخرین لحظه در کنار مردم خواهم ماند
(15 نظرات )
نامه سرگشاده مهدي كروبي به رييس قوه قضاييه:تا آخرین لحظه در کنار مردم خواهم ماند• ادامه راه سبز(ارس): مهدی کروبی در نامه ای به رئیس قوه قضائیه، از حض...